احمد بن حسين بن على كاتب

174

تاريخ جديد يزد ( فارسى )

تا ابد باد تازه و معمور * فارغ از صدمت دبور و خزان هرچند كه مبدأ باغات از اوّل طغار شرف الدين مظفّر است كه آن را باغ خواجه سعد خوانند و آن باغ وسيع است و نامضبوط و محقرخانه‌اى در او ساخته‌اند به جهت بازيار باغ ، و نهر مياه تفت به تمام چون از طغار شرف الدين مظفر جريان مىيابد و از آن باغ بيرون مىآيد و منقسم مىشود به محلات و باغات ، و همچنين به يكديگر متصل است تا دامن « ريگ فيروزى » كه از ابتدا تا انتها يك فرسنگ و نيم تخمينا باشد . و در زمان خاقان اعظم سعيد شاهرخ بهادر سلطان انار اللّه برهانه / 197 / باغ بر باغ و باغچه بر باغچه چون نيستان در همديگر بافته و متّصل بود و همه پر سرو و گل و لاله و ريحان و ميوه‌هاى الوان ، چنان كه روضهء جنان از او در رشك آمدى و ابر نيسان از غيرت آن چمن و بستان اشك باريدى . خاك صندل‌بويش از سبزه رنگ مينا نمودى ، و از نفحات نسيمش عبير ديدهء بينا گشودى . و از يمن معدلت آن پادشاه عالم‌پناه مردم مرفه الحال و آسوده‌خاطر روزگار مىگذرانيدند و معمورى شهر و ولايت [ 232 ] و جمعيّت حال به مرتبه‌اى رسيده بود كه مردم دهاقين عوامل را كار نفرمودندى و غله و پنبه و ميوه كه به شهر آوردندى همه بر اسب و استر بار كردندى و جامه‌هاى زيبا از قصب و ديبا پوشيدندى * و مرغهاى فربه با برنج در ميان خوردندى ، و جوانان سروقد بادهء گلرنگ نوشيدندى * « 1 » ، و مطربان با ساز چون بلبلان خوش‌آواز [ و ] خوبان گل‌روى خروشيدندى و از شحنه و عسس باك نداشتندى و نپوشيدندى ، مصراع : « چنين تا چشم‌زخم افتاد در كار » و پادشاه سعيد در جولگهء رى فجأة به عالم بقا و اصل و از دار فنا رحلت كرد و يوما فيوما خرابى و قحطى و خشكسالى و سم ستور بيگانه و قيد مسافران و پريشانى مجاوران و بيمارىگران و موت بزرگان و قتل اكابر و سروران واقع مىشد ، و اگر بدان شروع كنيم از مقصود بازمىمانيم . غرض آن كه اهرستان بدان صفت كه شمّه‌اى از شرح او شنيدى به خارستان بدل شد و درخت بيدمشك هيزم خشك گشت و اكثر باغات كه در تشابك اشجار آفتاب بر زمين

--> ( 1 ) . « مل » ميان دو ستاره را ندارد .