احمد بن حسين بن على كاتب
175
تاريخ جديد يزد ( فارسى )
نتافتى حكم صحراى باديه گرفت . / 198 / بيت همانا كه آن رستنيهاى چست * نه از دانه از دامن عدل رست فروريخت آن تازه گلها ز بار * وزان تازه نرگس برآمد غبار به جز هيزم خشك و سيلاب تر * نيابى به باغات چيزى دگر [ 233 ] گر آن پرورش يابد امروز باز * از آن به بود آستين و طراز يكى گر فراغت بود شاه را * ز نو زيورى بخشد آن گاه را هرچند اهرستان كه حكم نگارستان داشت از ظلم و خشكسالى خارستان و از ورود سيل و طوفان غبارستان گشته اما به يمن معدلت اين پادشاه عالمپناه ، ظل ظليل إله ، سلطان تاجبخش تختنشين ، سليمانرفعت جمشيدآئين ، سلطان معز الدولة و الدين ابو المظفّر جهانشاه بهادر خان خلّد اللّه تعالى ملكه و سلطانه و افاض على العالمين برّه و احسانه ، در اين سال اثنى و ستين « 1 » و ثمانمائه باز بوى رأفت و مرحمت و دادگسترى و رعيّتپرورى و آبادانى بلاد و ترفيه عباد مىآيد و اميد هست كه چون بارى سبحانه تنگى آب از ميان خلايق برداشت قحط نان هم بردارد و مظلومان را از شرّ ظالمان برهاند . نظم چو نيّت نيك باشد پادشا را * گهى رويد به جاى گل گيا را فراخيها و تنگيهاى اطراف * ز عدل پادشاه خود زند لاف درخت بدنيت خوشيده شاخ است * شه نيكونيت روزىفراخ است مصراع : « عنان سخن بين كجا مىكشد » غرض آنكه باغ خواجه « 2 » سعد مذكور چون عمارتى مضبوط و زمينى / 199 / چندان معمور ندارد به غير از نهر مياه و دو رويه درخت بيد ذكر سخن در صفت او راندن بىمعنى مىنمايد . و از آنجا به باغ شيخ فريد الدين عبد الباقى [ 234 ] آب جارى مىگردد و آن نيز باغى
--> ( 1 ) . م ، ف : ثلثين . ( 2 ) . مل : خاجه .