احمد بن حسين بن على كاتب
148
تاريخ جديد يزد ( فارسى )
و هم از كرامات اوست . جماعتى لران در راه مىرفتند . [ 196 ] ناگاه به كاروانى رسيدند كه خرما بار داشت . لران آن خرما بغارتيدند . چون به خانقاه شيخ آمدند فرمود كه غارت و زيارت ! لران چون اين بشنيدند در پاى او افتادند و توبه كردند . و همچنين شاه شجاع جهت عصيان شاه يحيى از شيراز متوجه يزد / 166 / شد و مردم يزد استغاثت به شيخ على بردند . شيخ على دعا كرد كه خدايا مگذار كه او به يزد آيد ، و در زمان پادشاه را درد شكم بگرفت و مىناليد . نزد شيخ على آمد و تضرّع نمود . شيخ على پارهاى نان خشك به وى داد كه اين بخور كه شفاى تو درين است . چون پادشاه آن نان بخورد در زمان شكم او به شد . از شيخ عذر خواست و وداع كرد و هم از بيداخويد بازگرديد و به راه شيراز با لشكر برفت . و همچنين آوردهاند كه صاحبجمعى ايرنيان كه در قهستان بود به غايت ظالم و دغل و دوباره آقچه از مردم گرفتى و منكر آمدى و مردم را اذيت رسانيدى . مردم نزد شيخ رفتند و گله كردند و شيخ او را بخواند و نصيحت كرد . صاحبجمع در جواب گفت اى شيخ تو با شيخى خود بساز و به مال ديوان كار مدار . چون از پيش شيخ بيرون رفت درد شكمش بگرفت و جان بداد . او را بر خر بستند و به ايرنيان آوردند . و كرامات او بسيار است . و چون شيخ على وفات كرد او را در قريهء [ 197 ] بيداخويد درين مقام كه هست دفن كردند ، و شيخ ابراهيم ابرقوهى كه خادم او بود سر قبر او مجاور بود و بسيار از بزرگان مىخواستند كه قبر او را عمارت كنند . شيخ على به خواب خادم ابراهيم آمد و گفت حوالت چنان است كه تركى از تركستان بيايد و بر سر قبر ما عمارت كند . در سال ست و عشرين « 1 » و ثمانمائه امير ترمش كه داروغهء يزد بود از قبل امير زاده اسكندر بيشتر باغات و زمين بيداخويد بخريد و بر مزار شيخ وقف كرد و عمارت نيكو بر سر قبر شيخ بساخت از گنبد و طنبى و مسجد و مسكن فقرا و درهاى نيكو نصب كرد ، و قبر شيخ را عمارتى نيكو كرد و لوح بنهاد و به غايت عمارتى نيكو و مروح شد . و از اطراف خلايق / 167 / به زيارت آن بزرگ مىآيند و مراد مىيابند . و در سال تسع و اربعين و ثمانمائه اميرزادهء اعظم شمس الدين محمد ميرك پسر امير
--> ( 1 ) . ف : ست و عشر .