احمد بن حسين بن على كاتب
147
تاريخ جديد يزد ( فارسى )
رونده معدّ بود و هرگز نذر از كسى قبول نكردى . اين پسران اصلى شيخ بودند . ذكر مريدان شيخ دادا و حاجى محمود شاه در اين خاندان مريدان صاحبحال بسيار بودهاند و باشند . اما مثل شيخ الاسلام سعيد على بن محمود بنيمان نبوده ، و او از مجذوبان راه حقّ بود و بيشتر اوقات چشم بر هم نهاده بودى و كمتر سخن گفتى و آنچه گفتى همان بودى و پرتو « 1 » نور جلال برو اثر كرده بود و از حاجى محمود شاه نظر يافته بود . گويند حاجى محمود شاه روزى بر در خانقاه خود نشسته بود . لولىاى مىگذشت و « پهلوى » مىخواند . حاجى محمود شاه را حال دست داد . گفت وى را بازخوان « 2 » . على بنيمان وى را بخواند . حاجى محمود شاه در لولى نظر كرد . على بنيمان گفت اى لولى آنچه حاجى به تو داد به من ده / 165 / تا من آنچه تو [ 195 ] خواهى به تو دهم . لولى گفت دادم . على بنيمان گفت چه مىخواهى ؟ لولى حطام دنيوى طلبيد . [ شيخ على ] او را خشنود كرد و روانه گردانيد و حال بر شيخ على بگرديد و ولايت برو گشاده شد . كرامات شيخ على نقل است كه روزى مولاناى شيرازى به ديدن شيخ آمد . چون در وضع شيخ نظر كرد انكار او در دل آورد و بر شيخ بخنديد و از نزد شيخ بيرون آمد و بر كنار آب رفت كه وضو بسازد . غلامى ترك داشت و شمشيرى حمايل كرده بود . بر گردن مولانا زد و سر او از بدن جدا شد و بر اسپ سوار گرديد و به طرف شيراز رفت . مردم از عقب او برفتند و او را بگرفتند و نزديك شاه شجاع بردند . از وى سؤال كرد كه چرا وى را كشتى ؟ غلام گفت اى پادشاه ما به بيداخويد به صحبت شيخ بنيمان رفتيم . خواجهء من انكار او در دل آورد و بخنديد و از نزد او بيرون آمد و بر كنار آب وضو مىساخت . من شيخ را ديدم كه بيامد و شمشير بكشيد و به من داد كه گردن او را بزن . من بىاختيار گردن او بزدم . پادشاه فرمود كه تيغ شيخ على خورده است . جماعتى از كرمان نزد پادشاه حاضر بودند . گفتند اين مولانا در كرمان زن خود كشته بود . پادشاه فرمود كه به قصاص رسيد . غلام را ببخشيد .
--> ( 1 ) . ف : « و پرتو » ندارد . ( 2 ) . م : خان ، ف : باخوان .