علي بن زيد البيهقي ( ابن فندق )
49
تاريخ بيهق ( فارسى )
موسى الرضا را « 1 » در سناباد طوس زهر دادند ، مأمون قصد بغداد كرد كه اهل بغداد رعم او ابراهيم بن المهدى بيعت كرده بودند « 2 » بسبب آنكه مأمون على بن موسى الرضا را عليه السلام « 3 » خليفت و ولى عهد كرد ، و گذر بر بيهق كرد ، پس مدتى در بيهق بماند ، و بر سر روستا « 4 » نزول كرد در ديه نزلاباد ، و خراج بيهق مبلغى كم كرد ، و از آنجا بجرجان رفت « 5 » و آنجا داد و عدل كرد ، و گرگان را « 6 » ولايتى يافت بارنده و گرفته ، گفت « 7 » اخرجونى من هذه البقعة البوالة الرشاشة ، و خراجها كم كرد ، و برى رفت ، و از خراج رى دوبار هزار هزار درم اسقاط كرد ، و اللّه اعلم « 8 » . فصل [ بناى مسجد ] و مسجد آدينهء قصبهء سبزوار در روزگار حمزة بن آذرك الخارجى خراب گشته بود ، و مردم نماز « 9 » جمعه و اعياد بخسروجرد رفتندى ، و زنى بوده « 10 » بزاد بر آمده و مالدار در قصبه ، روزى اهل خسروجرد را با اهل قصبه نزاعى افتاد ، و گفتند ما را امروز عيد نيست ، و در رؤيت هلال اختلافى افتاده بود ، مشايخ « 11 » رقم برزدند و گفتند « 12 » باغ اين مستورهء متموله اين كار را شايد ، برخاستند و بدر « 13 » سراى او رفتند . صرير دوك او شنيدند ، گفتند از وى حسابى بر نتوان گرفت ؛ پس حال عرض دادند ؛ آن پير زن رحمها اللّه گفت چندانكه مسجد را مىبايد خط بر بايد كشيد تا من بر وقفنامه گواه گيرم ، و درخت بسيار است درين باغ ، ببايد بريد و سقف مسجد را از آن ترتيب بايد كرد ، و مزد اجرا و عمله چندانكه بايد من مىدهم ، مردمان گفتند شكر اللّه سعيك ، سخاوت را مشرب ديانت تو است ، جود تو از جود معن معنى گرفته است ، اما با چنين همت و ديانت فاتحهء مصحف جوانى خواندن و جامهء نشاط حب دنيا دوختن و از آخر نامه با عنوان آمدن و با چندين همت و مروت اين دوك رشتن چيست ، گفت حديثى از مصطفى صلوات اللّه عليه « 14 » به من
--> ( 1 ) الرضا عليه السلام را . ( 2 ) نص ، بيعت كردند . ( 3 ) سا . ( 4 ) نص ، بر سر روستا . ( 5 ) افتاد . ( 6 ) نص ، و گرگان . ( 7 ) نص ، مامون گفت . ( 8 ) سا . ( 9 ) و مردمان به نماز . ( 10 ) نص ، بوده بود . ( 11 ) و مشايخ . ( 12 ) نص ، گفتند . ( 13 ) نص ، بدر . ( 14 ) عليه و إله .