علي بن زيد البيهقي ( ابن فندق )

349

تاريخ بيهق ( فارسى )

از دو جزء كلمه لفظى چهار حرفى بر وزن جعفر بنا مىكنند و آن را منسوب قرار مىدهند مانند حضرمى در نسبت بحضر موت . ليكن اين گونه نسبت موقوف بر شنيدن از اهل زبان است و بر آن قياس نتوان كرد . مطابق قاعده‌اى كه ياد شد در نسبت بطبرستان سه وجه تصور مىرود : طبرى ، طبرستانى ، طبرسى بر وزن جعفرى . از اين سه وجه اهل زبان وجه اول را اختيار نموده و ائمهء لغت و ادب نيز همان را ضبط كرده‌اند . از جمله ياقوت در معجم البلدان در ذيل طبرستان گويد : و النسبة الى هذا الموضع طبرى . و در ذيل طبريه گويد ، و النسبة اليها طبرانى على غير قياس ، فكانه لما كثر النسبة بالطبرى الى طبرستان ارادوا التفرقة بين النسبتين . و صاحب تاج العروس در مادهء ( طبر ) گويد : و طبرستان بلاد واسعة منها دهستان و جرجان و استرآباد و آمل ، و النسبة اليها طبرى ايضا . پس از تمهيد اين مقدمه گوييم ، طبرسى بفتح اول و دوم در نسبت بطبرستان با هيچيك از وجوهى كه ياد شد درست نمىآيد ، و بنا بر اين مخالف قياس است ، و كلمات مخالف قياس را وقتى حكم به صحت مىتوان كرد كه اهل زبان آن را استعمال كرده و ائمهء ادب و لغت بضبط آن پرداخته باشند ، و طبرسى با تلفظى كه ياد شد در كتب لغت و ادب ثبت نشده و علماى صرف و نحو با همه دقتى كه در جمع و ضبط كلمات سماعى و شواذ و نوادر لغت داشته‌اند متعرض ذكر آن نشده‌اند ، پس طبرسى با وزن و حركتى كه ياد شد يا به كلى مجعول و مجهول است و يا آنكه لفظى صحيح و مستعمل بوده و تحريف شده است ، مجعول بودن آن با وارد شدن در كلمات و مؤلفات دانشمندان بزرك فرضى معقول نيست ، و بنا بر اين ، لفظى صحيح و در ابتداى وضع و استعمال موافق قياس بوده و بعدها ببعض اسباب و علل كه در پايان اين بحث بدان اشاره خواهد شد تحريف شده و به صورتى كه اكنون معمول است در آمده و اتفاقا چنان شهرت يافته است كه تصور تحريف در آن نميرود ، و نظر به همين شهرت بوده است كه مؤلف روضات آن را صحيح و قياسى انگاشته و در اثبات قياسى بودن آن دوچار سه اشتباه شده است كه از فاضلى چون او عجيب مىنمايد ، يكى اينكه جزء اول طبرستان را طبرس پنداشته و در ذيل ترجمهء على بن حمزهء طوسى گفته است « ص 390 س 28 و 29 » بل يظن ان الطبرسى مطلقا انما هو نسبة الى تفرش المشار اليها لا الى طبرس التى هى مازندران . ديگر اينكه در نسبت بطبرستان طبرى را كه موافق قياس و مشهور است مخالف قياس شمرده و طبرسى را كه مخالف قياس و نا مستعمل است موافق قياس دانسته و در ذيل ترجمهء صاحب احتجاج پس از توجيه نسبت طبرسى و لفظ و معنى طبرستان گفته است « ص 81 س 20 » و قد يوجد النسبة اليها طبريا على غير القياس ( و البته اگر مازندران طبرس باشد در نسبت به آن طبرسى موافق و طبرى مخالف قياس خواهد بود ) ديگر اينكه طبرس را بشهادت اين عبارت : لا الى طبرس التى هى مازندران ، بمعنى مازندران