علي بن زيد البيهقي ( ابن فندق )

329

تاريخ بيهق ( فارسى )

( بست ) بضم اول نام شهرستانى وسيع بوده و ترشبز را هم كه در پشت سبزوار واقع است بست مىگفته‌اند ، و اين بست است كه ابن اثير در اخبار احمد بن عبد اللّه خجستانى ( وقايع سال 262 ) بنام ( پشت نيشابور ) ياد كرده و نظر بدين تسميه است كه بعضى ( بست ) را معرب ( پشت ) دانسته‌اند . ( بشتنق ) بر وزن گلرنك ديهى است در نزديكى ساروغ و آن را اكنون بشتنك مىگويند و مىنويسند و بشتنق ظاهرا معرب آن است . ( بفره ) بر وزن طفره در زمان مؤلف ديهى بوده و اكنون تنها رودخانه‌اى بدين نام موجود است و زمينهاى فيض آباد از آن مشروب مىشود . ( به كار ) نام پدر سهل و تلفظ آن بتشديد كاف است بر وزن قهار . ( بلاجرد ) امروز ديهى بدين نام در ربع باشتين نيست . ( بلاد الثلج ) در هر دو نسخه بدين املاء نوشته شده و در مأخذهايى كه در دسترس بود اين نام يافته نشد ، و بطورى كه از قرائن بر مىآيد نام قسمت كوهستانى ميان هندوستان و تركستان است كه بيرونى در التفهيم در آنجا كه عقيدة هندوان را در بارهء قبة الارض ذكر مىكند بدان اشاره كرده است بدين عبارت : كوههاى سردسير با برفها كه ميان هندوستان‌اند و ميان زمين ترك . ( بلاشاباد ) ديهى است در سه فرسنگى خسروجرد متصل بكراب . ( بلبلى ) نام نوعى از زردآلو است و در خراسان اكنون زردآلوى چشم بلبلى و زردالوى خالدار گويند . ( بلطوار ) بتعليقات صفحهء ( 53 رجوع كنيد . ( بلغوناباد ) بر وزن گلگون آباد ديهى است در شمال شرقى سبزوار بفاصلهء هشت فرسنك و اكنون از توابع نيشابور محسوب مىشود ليكن بديه‌هاى طبس نزديك است و معلوم مىشود كه در زمان مؤلف جزء سبزوار و از توابع ربع طبس بوده است . ( بلور ) مؤلف حدود العالم گويد ناحيتى است ، بزرك از ما وراء النهر ، و اين ناحيت را ملكى است و چنين گويد كه ما فرزند آفتابيم ، و تا آفتاب برنيايد از خواب بر نخيزد و گويد كه فرزند نبايد كه پيش از پدر خيزد ، و او را بلورين شاه خوانند ، و اندر اين ناحيت نمك نبود مگر آنكه از كشمير آرند . بعض ديگر گفته‌اند بلور ناحيه ايست در نزديكى كشمير و در آنجا موضعى است كه در سال سه ماه پى در پى برف و باران مىآيد و در اين مدت قرص خورشيد ديده نمىشود . ( بندار ) بضم اول بر وزن گلزار در اصل لغت بمعنى كيسه داروخانه دار و صاحب مكنت و تجمل و نيز بمعنى گران فروش ( بنك دار ) ضبط شده ، و در اين عصر در خراسان مباشر ملك و بزرك و مهتر برزيگران را بندار مىگويند ، ليكن در اين كتاب و نظائر آن هر كجا اين كلمه ذكر شده بمعنى مأمور خراج و جمع ماليات ديوانى است . نويسندگان در اين كلمه بقياس كلمات عربى تصرف كرده و عمل بندارى را بندرة گفته‌اند ، ( بوازيج ) اين كلمه در هر دو نسخه بوارح نوشته شده و ظاهرا بوازيج بوده است ، و آن چنان كه ياقوت در معجم البلدان گويد شهرى در نزديكى تكريت در مصب رودخانهء زاب بوده و آن را بوازيج الملك مىگفته‌اند ، و بطورى كه از