علي بن زيد البيهقي ( ابن فندق )

323

تاريخ بيهق ( فارسى )

و بشمشير گرفته بود . از اين عبارت وجه تسميهء طبس بيهق را بطبس گيلكى مىتوان حدس زد ، ليكن نبايد چنين تصور كرد كه طبس گيلكى نام طبس گرمسير بوده است ، چه طبس گرمسير اكنون هم بنام طبس مسينان معروف است ، و مفاد كلام مؤلف در اين مورد و در مورد ديگر « ص 46 س 18 » نيز اينست كه طبس كيلكى نام طبس بيهق و طبس مسينان نام طبس گرمسير بوده ، و مندرجات معجم البلدان هم مؤيد اين معنى است . و اما گيلكى بن محمد كه در زمان ناصر خسرو والى طبس گرمسير بوده ممكن است كه در اصل طبس بيهق را كه منسوب به او بوده است در زير فرمان داشته و بعدها بطبس مسينان رفته و آن ناحيه را هم بضرب شمشير گرفته باشد . ص 275 س 4 محمد بن جمعة البندار . . . در ( نب ) محمد بن جمعة المختار نوشته شده و هر دو لقب صحيح و محتمل است كه اصل نسخه چنين بوده : محمد بن جمعة المختار البندار . ص 276 س 3 آمدن امير ارقش خاتونى . . . اين واقعه را مؤلف در سابق ( ص 271 ) نيز ياد كرده و در اينجا بهلاك حسن سيمين ( رئيس باطنيان طزر ) هم اشاره نموده و در حكايت او با روايت ابن اثير مختصر اختلافى است . ابن اثير واقعه را در حوادث سال 520 ضبط كرده و مؤلف وقوع آن را در سال 521 دانسته ، و اين اختلاف يك سال در بسيارى از تواريخ اين كتاب ديده مىشود . اختلاف ديگر در چگونگى هلاك ( حسن ) است كه مؤلف مىگويد ويرا بامر ارقش از منارهء قصبه به زير انداختند ، و ابن اثير مىگويد حسن بن سيمين فرار كرد و بر منارهء مسجد رفت و خود را از آنجا به زير افكند و هلاك شد . س 5 آمدن امير قجق سلطانى بناحيت . . . ابن اثير رفتن امير قجق را براى قلع و قمع ملاحدهء ترشيز در حوادث سال 546 ضبط كرده و بر صحت اين تاريخ قرائنى هم در دست است ، از جمله اينكه در سال 536 كه در متن نوشته شده سلطان سنجر بجنك با ختائيان مشغول بوده ، و با شكست بزرگى كه در اين جنك يافت تصور نميرود كه خود او يا امرايش بفكر جهاد داخلى و برانداختن بدكيشان افتاده باشند ؛ و محتمل است كه در اصل نسخهء مؤلف هم ست و اربعين و خمسمائة بوده و نساخ بغلط ست و ثلاثين نوشته‌اند . ص 278 س 1 و آب عبد الرحيمى . . . آب كاريزى است متصل بسبزوار كه اكنون بنام عبد الرحمن معروف است ( عت ص 35 ) ص 281 س 16 و اين در سنهء اثنتين و . . . عت ص 282 .