علي بن زيد البيهقي ( ابن فندق )

294

تاريخ بيهق ( فارسى )

عبد اللّه بن خازم ( فرمانرواى خراسان ) قيام كردند و پسر او محمد را كه حاكم هرات بود كشتند ، و پس از مدتى تاخت و تاز در اطراف ولايت بسه دسته تقسيم شدند ، يك دسته برياست حريش بن هلال قريعى پس از جنگى مختصر مبلغى از اين خازم گرفتند و صلح كردند ، دستهء ديگر كه عثمان بن بشر را برياست برداشته بودند همچنان بر مخالفت ماندند و هر روز به طرفى تاختن مىبردند و بالاخره در سال 66 در حدود نيشابور قصرى را مامن ساختند و از آنجا به اطراف مىتاختند ، ابن خازم با سپاهى عازم دفع آنها شد و آنها را در مأمن خود محصور ساخت ، بنى تميم مدتى مردانه جنگ كردند و عاقبت مجبور بتسليم شدند ، ابن خازم عثمان بن بشر را با تنى چند كه زهير بن ذويب عدوى و ورد بن مفلق عنبرى از آن جمله بودند به خون پسر خود بقتل رسانيد و ما بقى را آزاد كرد ؛ حريش بن هلال كه صلح كرده بود چون واقعهء آنها را شنيد سخت اندوهناك شد و اشعارى را كه مؤلف ياد كرده است انشا كرد . در بيت پنجم ( ابعد زهير . . . . ) زهير و عثمان و ورد را نام مىبرد و از ماندن در خراسان پس از آنها اظهار نوميدى مىكند . نساخ كتاب مفهوم لفظ ( ورد ) را ندانسته و آن را بطورى كه در ذيل صفحه ثبت كرده‌ايم ( ورودا ) نوشته‌اند . ص 25 س 9 قنبر مولى و حاجب امير المؤمنين . . . . . قنبر مولاى على ع باتفاق ائمه حديث و علماى رجال از تابعين بوده است نه از اصحاب ، و مؤلف او را در رديف صحابهء مصطفى ص كه در بيهق بوده يا در آنجا وفات يافته‌اند ياد كرده و اين ظاهرا نظر بشرف خدمت و ملازمت على ع بوده است كه بعقيدهء عموم شيعه و برخى از اهل سنت ( كه مؤلف بگواهى آثارش از آن جمله بوده است ) تالى خدمت و صحبت پيغمبر است ، و بدين نظر اقامت قنبر در بيهق مانند اقامت صحابهء مصطفى ص يكى از فضايل و محاسن بيهق محسوب مىشود ، و اين در صورتى است كه اصل اقامت صحيح و مسلم باشد ، و ليكن صحت آن محل ترديد بلكه مورد انكار است ، زيرا قنبر مولاى على ع بطورى كه علماى رجال شيعه در ترجمهء او نوشته‌اند بامر حجاج بن يوسف كشته شد و اين خبر مشهور و مستفيض و ترديدناپذير است ، مدفن قنبر بايد در كوفه يا بصره و لااقل در يكى از نواحى عراق عرب باشد و بطورى كه صاحب طرائق الحقائق مىنويسد قبر او در بغداد در شرقى دجله زيارتگاه شيعه است و يكى از محلات بغداد هم محلهء قنبر على نام دارد ، و بهر تقدير مدفون بودن قنبر مولاى على در نيشابور بسيار بعيد و غريب مىنمايد ، ولى وجود قنبر نام را هم كه مؤلف با تعيين مسكن و مدفن و اولاد و احفاد ياد مىكند نميتوان يكسره انكار كرد و موهوم و باطل انگاشت ، و آنچه به نظر مىرسد شخصى همنام قنبر كه شايد از نوادگان او هم بوده است در بيهق ساكن و متأهل شده و در نيشابور وفات يافته و حال او پس از يكى دو قرن بر مردم مشتبه شده و او را قنبر مولاى على پنداشته‌اند ، سمعانى در انساب خود در ذيل نسبت ( قنبرى ) شاعرى قنبر نام را كه از اولاد قنبر مولاى