علي بن زيد البيهقي ( ابن فندق )

288

تاريخ بيهق ( فارسى )

قلق و ناشكيبايى پديد آيد كه ثمرهء آن جز حسرت نبود ، و انذرهم يوم الحسرة اذ قضى الامر و هم فى غفلة . و اگر كسى معصيت نقد مىگزارد و توبه در نسيه مىدارد چنان بود كه كسى زهر قاتل مىخورد و در تناول ترياق شافى تأخير و تقصير روا مىدارد . اندر حكايت « 1 » چنين آورده‌اند كه پادشاهى غافل بود ، روزى مىگذشت با وزيرى عالم عاقل ، مردى را ديد كريه المنظر جامه از خرقهء مزبله بر هم پيوسته « 2 » و موى و ناخن ناچيده در داش گرمابه بر خاكستر نشسته و پيرزنى در مقابل او نجاست مىسوخت و از گاورس طعامى ساخته به كار مىبرد و اين مرد بيتى بغناى ناموزون مىگفت « 3 » و در آن بيت جمال اين زن و نعت وى بيان مىكرد و مىگفت « 4 » خوشتر ازين روزگار كرا دست دهد ، هذا وقت غاب عنه العذول و الرقيب ، ملك گفت اين چه زندگانى و اين چه دناءت همت است « 5 » ، وزير گفت ايها الملك نعمت دنيا با نعمت آخرت هم اين « 6 » نسبت دارد كه نشست و خاست و طعام و لباس اين مرد و زن با مملكت و نعمت تو ، چنان كه تو به چشم حقارت درين تأمل مىفرمايى هر كه را كه ديده « 7 » بر لذات عالم عقبى افتاد باستخفاف و تحقير « 8 » و تصغير درين لذات دنيا نكرد ، قال رسول اللّه صلى اللّه عليه : لو كانت الدنيا تزن « 9 » عند اللّه جناح بعوضة ما سقى منها كافرا شربة ماء . ( حكايت ) گفته‌اند وقتى پادشاهى بود عمر اندر ملك « 10 » و ولايت و كامرانى و خوشدلى و آسايش بسر آورده و هيچ آسيب دشمن بملك او نارسيده و هيچ چشم زخم در محل رفيع او « 11 » اثر نانموده ، در شبى كه هوا سرد بود و كافور بر عالم نثار كرده و زمين مانند آبگينهء شامى گشته مفارق جبال سپيد شده و پيرى در وى اثر كرده و مساكن و مواطن لباس حواصل پوشيده درخت از برگ برهنه گشته و حرارت آتش معشوقهء حيوانات شده « 12 » و تاريكى شب سياهى از قار و جناح غراب و ذوايب

--> ( 1 ) و در حكايات . ( 2 ) نص ، بر هم پيراسته و در نب ، بر هم پيراسته پوشيده . ( 3 ) نص ، بيتى ناموزون مىگفت ( نب ) بيتى بغناى مىگفت . ( 4 ) نص ، و مىگفتند . ( 5 ) اين چه زندگانى و دناءت همت است . ( 6 ) همين . ( 7 ) هر كه را ديده . ( 8 ) سا . ( 9 ) نص ، يزن . ( 10 ) در ملك . ( 11 ) نص ، رفعت او . ( 12 ) نص ، گشته .