علي بن زيد البيهقي ( ابن فندق )

276

تاريخ بيهق ( فارسى )

مدتى بدرگاه رفتند و آنجا بماندند تا كه ايالت بيهق به سيد اجل جلال الدين محمد رحمه اللّه تفويض افتاد . ( واقعه ) آمدن امير ارقش خاتونى و كشتن اهل طزر و انداختن رئيس ايشان از منارهء قصبه - معروف بحسن سيمين بود - فى شوال سنة احدى و عشرين و خمسمائة . ( واقعه ) آمدن امير قجق سلطانى بناحيت و خراب كردن ديه طزر و كشتن جماعتى از اصحاب قلاع و آمدن امير آق سنقر بمزينان فى شهور سنة ست و ثلاثين و خمسمائة . ( واقعه ) آمدن آق سنقر از خيل امير روسپه سلطانى « 1 » و كشتن اهل طريثيت در ديه ميج فى اواخر رمضان سنة خمس و ثلاثين و خمسمائة « 2 » . ( واقعه ) محاربه افتادن ميان اهل سبزوار و اهل قصبهء جشم بيست و پنجم ذو القعدة سنهء سبع و ثلاثين و خمسمائة ، و نوبت ديگر اين مقاتله رفت فى الرابع و العشرين من رجب سنة ثمان و ثلاثين و خمسمائة . فصل در غرايب چيزها كه از بيهق خيزد كه بدان منفرد است « 3 » از بقاع و نواحى ديگر ( اول ) فضلا و ادبا باشند ، كه بيهق را در ايام گذشته تهامهء صغرى خوانده‌اند از كثرت فضلا و ادبا كه اينجا بوده‌اند ، و امروز كه ملت طراوت علم منسوخ شده است و همم طلاب ادب در مهاوى قصور و نقصان افتاده هنوز سى شخص زيادت باشد كه ايشان در صناعت ادب و معرفت لغت عرب كامل باشند و ايشان را نظم و نثر دست دهد . ( دوم ) خطاطان ناسخند ، و اين از غرايب باشد كه خطاط نساخى تواند كرد ، و اين هم از عجايب روزگار باشد ، و بديع الكتبة على بن اسماعيل الكاتب كه اهل بيت او را بنق « 4 » باز خوانند ثانى ابن البواب و ابن مقله است ، * و داماد او معين الافاضل « 5 » محمد بن على بن حيدر الأحنف الأخرينى المقرى و جد پدر او فقيه محمد احنف اخرينى

--> ( 1 ) آمدن امير آق سنقر از خيل روسيه سلطان . ( 2 ) در ( نب ) اين واقعه پيش از واقعهء آمدن امير قجق نوشته شده است . ( 3 ) نص ، كه بدان منفرد . ( 4 ) كذا و در ( نص ) بى نقطه نوشته شده است ، و شايد بنبق باشد و نبق بمعنى كتابت است . ( 5 ) و معين الافاضل .