علي بن زيد البيهقي ( ابن فندق )

174

تاريخ بيهق ( فارسى )

سهام الدهر يرمى بى الى من * له فى مجده السهم المعلى فهل يشفى لهيب صداى حر * اذا استسقى العطاش الهيم علا لعل اللّه يحدث بى لعلا * بيمن رعاية الشيخ المعلى رعاه اللّه فى الدنيا مصونا * عن الاقدار ذا قدر معلى « 1 » و او لزوم ما لا يلزم نگاه داشته است . و عمر او تر و تازه بود و روز عمر بوقت چاشتگاه كه او را اجل مسمى بسر آمد ، و قاضى القضات ابو الحسن اسماعيل بن صاعد و برادرش قاضى القضات ابو سعيد محمد بن صاعد بعيادت او رفتند ، او را ديدند « 2 » قطرات حسرات بر رخساره با تململ و تذلل و توجع و تفجع ، گفتند : الموت باب و كل الناس داخله ، خواجه معلى « 3 » گفت بلى مرگ آبشخورى است آدميان را مورود ، و بقاى ايشان موقوف است بر انفاس شمرده ، اما اشتغال خاطر من بدين مخدرات است كه ضايع مانند ، لو لا بناتى و سيئاتى * لطرت شوقا الى الممات پس اين ابيات انشاد كرد « 4 » لو لا اميمة لم اجزع من العدم * و لم اقاس الدجى فى حندس الظلم و زادنى رغبة فى العيش معرفتى * ذل اليتيمة يجفوها ذوو الرحم اذا تذكرت بنتى حين تندبنى * فاضت لعبرة بنتى عبرتى بدم قاضى ابو الحسن دو پسر داشت قاضى منصور و قاضى ابو على ، و قاضى ابو سعيد « 5 » يك پسر داشت حالى ، و آن رئيس الرؤسا ابو نصر احمد بود ، هر دو گفتند ما را وكيل كن تا اين هر سه پوشيده را « 6 » بدين هر سه پسر دهيم به عقد نكاح ، او بدين تفويض وكالت و تعيين مهر سماحت نمود ، و پسران را حاضر كردند ، و در آن مجلس عيادت مجلس وليمه ساختند و يك دختر را پيش ازين بخواجه ابو الفتح المظفر بن ابى الحسن البازارقان داده بود به عقد نكاح ، و ايشان را با يكديگر قرابتى بوده بود « 7 » ، و رنج مفارقت از دار دنيا بر دل اين خواجه سهل شد ، و علايق انقطاع پذيرفت ، * و روى بر شادراه آخرت داد « 8 » ، و پيش از

--> ( 1 ) اين دو بيت در ( نب ) نيست ، و در نص ، هر دو معلى بالف ( معلا ) نوشته شده است . ( 2 ) نص ، اورادند و در نب ، و او را ديدند . ( 3 ) نص ، و خواجه معلى . ( 4 ) انشا كرذ . ( 5 ) ابو سعد . ( 6 ) تا اين هر سه پوشيدهء ترا . ( 7 ) قرابتى بود . ( 8 ) سا .