علي بن زيد البيهقي ( ابن فندق )

140

تاريخ بيهق ( فارسى )

صلى اللّه عليه : ان للّه « 1 » تعالى تسعة و تسعين اسما « 2 » ، مائة غير واحدة ، من احصى « 3 » كلها دخل الجنة ، و انه تعالى وتر يحب الوتر . ابو محمد الفضل بن محمد الشعرانى البيهقى نسب او ابو محمد الفضل بن محمد بن المسيب بن موسى بن زهير بن يزيد بن كيسان بن باذان الملك بود ، و اين باذان ملك اليمن بود كه كسرى ملك العجم پرويز بن هرمز بن نوشروان او را فرمود كه بمدينه كس فرست و مصطفى را عليه السلام با بند بدرگاه من « 4 » حاضر كن . اين باذان مردى عاقل بود ، دو شخص عاقل را پيش مصطفى « 5 » عليه السلام فرستاد و گفت ملك عجم از تو آزرده شده است به حكم آنكه بوى نامه نوشتهء و نام خويش بر نام وى « 6 » تقديم كردهء ، اكنون اگر سوى من آيى شفيع باشم « 7 » تا از تو عفو كند و بسلامت ترا بمدينه فرستم . « 8 » مصطفى عليه السلام جواب نداد ، و چند روز رسولان را ارتباط فرمود ، پس ايشان را گفت كه باز گرديد « 9 » كه ملك عجم پرويز را « 10 » دوش پسرش شيرويه بگرفت و امروز بكشت . ايشان گفتند تامل كن درين سخن كه اگر اين سخن « 11 » بسمع ملك عجم رسد از آنجا فنا و هلاك « 12 » عرب تولد كند . مصطفى عليه السلام گفت اينست و جز ازين « 13 » نيست . رسولان با نزديك ملك يمن باذان آمدند و قصه بر وى عرض دادند . باذان گفت بنويسيد اين تاريخ و اين وقت [ را ] « 14 » كه مصطفى عليه السلام اين سخن گفته است ، اگر صدق و حق بود كمر انقياد بر ميان بنديم و بدانچه فرمايد ايمان آوريم « 15 » ، و اگر بخلاف اين بود ملك عجم داد خود از عرب بستاند . « 16 » چون سه روز بر آمد نامهء ملك عجم شيرويه « 17 » بباذان رسيد كه بدان تاريخ كه مصطفى صلوات اللّه عليه گفته بود پدرم بر دست سپاه كشته آمد ، بايد كه بيعت من از اهل

--> ( 1 ) نص ، ان اللّه . ( 2 ) نص ، اسماء . ( 3 ) من احصاها . ( 4 ) بدرگاه ما . ( 5 ) به حضرت مصطفى . ( 6 ) و نام خود بالاى نام وى . ( 7 ) شفيع تو باشم . ( 8 ) با مدينه باز فرستم . ( 9 ) پس يك روز ايشان را گفت باز گرديد . ( 10 ) نص ، پرويز . ( 11 ) نص ، كه اين سخن . ( 12 ) هلاك و فنا . ( 13 ) و جز اين . ( 14 ) بنويسيد اين تاريخ را . ( 15 ) ايمان آريم . ( 16 ) داد خويش از وى بستاند . ( 17 ) نامهء شيرويه ملك عجم .