ميرزا شمس بخارايى

97

تاريخ بخارا ، خوقند و كاشغر ، بخارايى

را بر سبيل وصايت به محمّد على خان حكمران خوقند نوشته بود كه جسد او را به بخارا بفرستد . الحق ، خان حكمران كوتاهى نكرده و او را در صندوقى محكم گذاشت و يازده تن از همراهان عمر خان را نيز به همراهى او نامزد بخارا كرده و هم سفيرى از جانب خويش نزد امير نصر اللّه خان مأمور و گسيل داشت . عمر خان را در زمان توقف در خوقند طفلى مولود شده بود كه محمّد على خان آن طفل را در حجر تربيت خود نگاهدارى كرده ، دايه و نوكر و پرستاران به جهت او مقرّر داشت . ولى افسوس كه آن طفل نيز دو سال بزيست ، پس از آن رشتهء عمرش گسيخته به نزد پدر شتافت . القصّه ، چون سفير محمد على خان به بخارا رسيد و سفارت خود را مجرا داشت ، به اجازهء امير نصر اللّه خان ، عمر خان را در مقبرهء موسوم به « شريف » كه محلّ و دخمهء اجداد او بود و دانيال آتاليخ نيز در آنجا مدفون بود ، به خاك سپردند . پس امير نصر اللّه خان حكم نمود ، هفت تن از همراهان جسد برادر را به قتل رسانند و چهار تن از آنها را در جرگ خدمتگزاران خويش نگاهدارى نموده ، آن هفت تن چون از فرمان قتل خود آگاه شدند ، شبانه از بخارا به شهرهاى بعيده فرار بر قرار اختيار نموده ، جانى به سلامت بدر بردند و اين بنده ميرزا شمس در خوقند ماندم . پس از اين وقايع ، امير نصر اللّه برادران ديگر خود را كه زبير خان و حمزه خان و صفدر خان نام داشتند - كه تفصيل آنها را مذكور داشتيم - با اهل و عيال از كوچك و بزرگ به قلعهء « نرزوم » كه در نزديكى رود آمويه واقع است فرستاده و در آنجا مستحفظين بر آنها گماشته ، مدتى در قلعهء مذكور بودند . پس از آن هم قاضى بيگ و مير شب را فرستاده [ تا ] « 1 » در همان جا برادران را با اهل و عيال از بزرگ و كوچك در قلعه كشته و تمام را در آنجا به خاك سپارند . فرستادهء امير نصر اللّه خان حكم امير را به محلّ اجرا گذاشت و بر احدى از صغير و كبير ابقا نكردند . در بخارا نيز حكم نمود كه اغلب بزرگان را دستگير نموده كشتند ، از مال و املاك نيز

--> ( 1 ) . اساس ندارد ، با توجه به فحواى عبارت افزوده شد .