ميرزا شمس بخارايى
90
تاريخ بخارا ، خوقند و كاشغر ، بخارايى
نصر اللّه خان آگاه شد با بزرگان سمرقند او را استقبال نموده ، در كمال احترام و احتشام وارد سمرقندش كرد . امير نصر اللّه خان چند روز در آنجا توقّف نمود . در آن اثنا كيفيّت و چگونگى را به عرض عمر خان رسانيدند . عمر خان فرمان داد تا لشكر بخارا حاضر شدند ، سواره و پيادهء بسيار بر او گرد آمدند . پس از جمعيّت نمودن قشون ، عمر خان با توپخانه و اسباب جنگ به طرف سمرقند جنبش نموده ، نصر اللّه خان را از حركت عمر خان آگاهى رسانيدند . او نيز سمرقند را گذاشته با قشون خويش به كرمينه عزيمت نمود . چون اين خبر را به حاكم كرمينه رسانيدند ، او نيز نصر اللّه خان را پذيره شده ، قلعهء كرمينه را به او تسليم نمود . اين خبر نيز به عمر خان رسيد ؛ برادران خود زبير خان و صفدر خان و حمزه خان را با بيست و هفت نفر سرداران ديگر به سركردگى چهارده هزار قشون به مقابله و مقاتلهء نصر اللّه خان مأمور نموده ، تلاقى دو لشكر فيما بين كته كرگان و كرمينه واقع شد . زبير خان و حمزه خان و صفدر خان با تمام سركردگان ، بدون اينكه جنگى واقع شود از مركبها پياده شده ، شمشيرها را حمايل افكنده نصر اللّه خان را پذيره گرديدند و با لشكرى كه به همراه داشتند به قشون او ملحق شده . نصر اللّه خان پرسشى بسزا از آنها نموده به مواعيد ملوكانه به آنها اميدوارى داد و بدون درنگ به جانب كرمينه تاخت . خبر به عمر خان رسيد و از غدر برادران و لشكر آگاه شده ، در همان دقيقه فرمان داد تا سرا پرده و خيام را در هم پيچيده ، ديگهاى مطبوخات لذيذه را به زمين ريخته ، بنه و آغروق را برداشته ، توپخانه را در مقدمهء لشكر حركت داده ، خود نيز با پنج هزار نفر سوار از عقب توپخانه به جانب بخارا روان شد تا اينكه خود را به سه فرسنگى بخارا كه « آق ساچ » مىگويند رسانيد . چون در آنجا لشكر خود را بازديد نمود ، از آن همه جمعيّت به غير از ششصد نفر سوار ديگر كسى باقى نمانده ، تمام آنها به نصر اللّه خان پيوسته بودند . ناقل كتاب حكايت نمود كه امير عمر خان چون حال خود را به اين گونه ديد ، مدتّى قليل در آنجا توقّف كرد . اسبهاى توپخانه اندكى بياسودند ، دوباره امر به حركت نموده ، توپخانه را برداشته وارد شهر شد . دوازده تن از بزرگزادگان كه در همراهى عمر خان