ميرزا شمس بخارايى
82
تاريخ بخارا ، خوقند و كاشغر ، بخارايى
مدّت هجده شبانه روز مقيم بستر گرديد . در آن روزها احدى را به غير از حكيم « 1 » كوشبيگ وزير اعظم و مقيم بيگ كه او نيز از معتمدين امير بود ، بار حضور نبوده و اين هر دو را انديشه چنان بود كه هر گاه امير حيدر را اجل محتوم فرا رسد و روزش به آخر انجامد ، مير نصر اللّه خان را به جاى امير به سلطنت بنشانند و حكمرانى را به او مفوّض بدارند . روز هجدهم على الصّباح عارضهء امير شدت نموده دم در كشيد و جهان را بدرود گفته به سراى باقى شتافت . دو ساعت از روز مذكور گذشته بود . بعد از گذشتن امير ، كوشبيگى وزير اعظم اين راز را پنهان داشته به ديوانخانهء ارگ شتابيد و به حكم امير حيدر تمام علماى بزرگ و سران سپاه را حكم به احضار نموده ، پس از دو ساعت به قدر دويست تن از بزرگان و سادات علماى حدّ شهر به ارگ شتافته ، در آنجا حاضر گرديدند . كوشبيگى وزير اعظم به نزد آنها آمده چنين گفت كه ، احضار شما بر حسب امر امير مير حيدر است . چون امير را عارضه شدت نموده و هر ذيروح را از مردن و گذشتن چارهاى نيست . امير مىخواهد بداند كه شماها كه بزرگان سپاه و علما و سادات شهر بخارا مىباشيد ، كدام يك از پسران او را به سلطنت خواهيد برداشت و به كدام راغب مىباشيد ! پس از اين گفته ، سران سپاه و حضّار از بيم جان و واهمهاى كه از صدر اعظم داشتند ، چنين پاسخ نمودند كه رأى ما جميعا مطيع رأى حضرت شما مىباشد ، هر كه را امر نمايى ما نيز همان را خواهانيم . كوشبيگى دوباره گفت : اين انتخاب با شما مىباشد ، بايد رأى شما را ديد . باز همان جواب را شنيد . پس گفت : حال كه چنين است ، من نامهاى مىنويسم و بايد جميع شما آن را به خط و امضاء خويش ممضا بداريد ؛ و نامهاى در كمال شتاب به جهت مير نصر اللّه خان بدين مضمون به نگارش در آورد كه ، امير مير حيدر دنياى فانى را بدرود نموده به سراى جاويد شتافت . قريب دويست تن از بزرگان و سران سپاه و علما و سادات را جمع نموده و شما را به سلطنت برداشته ، اينك
--> ( 1 ) . اساس : حاكم .