ميرزا شمس بخارايى
83
تاريخ بخارا ، خوقند و كاشغر ، بخارايى
امضاى تمام را روانه نمودم ، خود را به شتاب هر چه زودتر از كارشى به بخارا برسانيد كه تا وقت به دست است كارى از پيش برداريم . پس نامه را به حضّار داده ، تمام آنها به خط و مهر خويش ممضا داشته به شريف بيگ و الغ « 1 » بيگ از معتمدين خود سپرده آنها را در حال به شتاب تمام به كارشى فرستاد . آن دو سوار مانند باد و برق در رفتن مسارعت مىنمودند . پس از فرستادن نامهء مذكور كوشبيگى ، قراولان مخصوص به دروازههاى « 2 » ارگ گذاشته و قدغن اكيد نمود تا رسيدن مير نصر اللّه خان احدى را نگذارند به ارگ وارد شود . و از آن رؤسا و بزرگانى كه به ارگ احضار داشته بود نيز كسى را بار خروج ندهند و به حضّار خطاب كرد كه تا آمدن مير نصر اللّه خان بايد در ارگ بوده باشيد . تمام حاضرين خواهى نخواهى سر تسليم و اطاعت پيش انداخته ، در ارگ متوقّف شدند . قبل از اين نگاشته بوديم كه امير حيدر در مراجعت از سمرقند پسر خود مير حسين تورى را با خود به بخارا آورد و مير حسين در آن زمان در بخارا مىزيست . فقط بيست نفر چاكران فدوى غلام با خود از سمرقند آورده بود كه تمام از جان و دل كمر خدمتش را بسته بودند ، و دوازده تن نوكرهاى مخصوص داشت كه همهء آنها در اوامر او از جان دريغ نداشتند و با مردم بخارا و محارم پدر به نوعى سازش داشت كه هم او را دوست مىداشتند و هم به سلطنت او راغب بودند . چون واقعهء فوت امير حيدر واقع شد ، يك تن از دوستان مير حسين به هر وسيلهاى كه توانست خود را از ارگ بيرون انداخته و به مير حسين تورى رسانيد ، ماجرا را بيان كرد و گفت : در خانه نشستن و دست روى هم گذاردن كار ناپسنديدهاى است ، برخيز و قبل از آنكه نامهء كوشبيگى به مير نصر اللّه خان برسد ، انديشهء كار خويش بنما و گر نه او به زودى خود را رسانيده ، مالك و صاحب تخت مىشود و سر تو را از ملك بدن جدا خواهد نمود ! كوشبيگى را دل به جانب امير نصر اللّه خان مىباشد . آنچه به چشم خويش ديدم ، بيان نمودم ديگر خود دانى !
--> ( 1 ) . اساس : الوك ، با توجّه به ظفرنامهء خسروى تصحيح شد . ( 2 ) . اساس : دروازهاى .