ميرزا شمس بخارايى

78

تاريخ بخارا ، خوقند و كاشغر ، بخارايى

متحصّن گرديدند . امير نيز از گرد راه در رسيد و آنها را در قلعه محاصره نمود و چند روز حمله‌هاى سخت به قلعهء چالاك برده ، قلعه گيان نيز از برج و باروى قلعه به ضرب سنگهاى پران آنها را به عقب مىدوانيدند . امير حيدر از استحكام قلعه از محاصرهء آنها مأيوس گرديد ، زيرا كه به غير از زحمت قشون ، ديگر حاصلى نداشت . پس فرمان داد تا طبل حركت به نوازش در آورده و از گرد قلعه برخاسته « * » به بخارا مراجعت نمود و بعد از ورود بخارا بيشتر از پيشتر با رجال دولت و ملّت مهربانى مىنمود و مردم بخارا از جان و دل او را دوست‌تر مىداشتند ، در اوامرش ذره‌اى اهمال را جايز نمىدانستند . امير حيدر در ايّام حكمرانى خود ، از وقت جلوس ، از پسران خود مير نصر اللّه خان را حكومت كارشى و مير عمر خان را حكمرانى كرمينه داده بود كه هر گاه در ممالك مذكوره آشوبى واقع شد ، ممانعت نمايند و دست دشمن را از آنجا كوتاه نمايند و چنانچه مذكور داشتيم ، مير حسين را هم حكمرانى سمرقند بخشيده بود . پس طوايف ختايى و قبچاقى و قره قالپاق ، يعنى سركردگان آنها به خيال افتادند كه شايد بتوانند به وسيلهء ديگر ، مقصود خود را پيش برده و رخنه‌اى به سلطنت امير مير حيدر وارد بياورند . با خود قرار دادند و نامه‌اى بدين مضمون به جهت حسين تورى نوشتند كه : « طوايف ختايى و قبچاقى و غيره را چنين معلوم گرديد كه امير مير حيدر با شما نه به مهر و محبّت است بلكه ساير برادران را بر شما ترجيح داده و مىدهد ، رعايت حال شما را منظور ندارد . طوايف مذكوره كمر اطاعت شما را بر كمر بسته و كلّا در قيد امر شما حاضر مىشوند . با شمشيرهاى برنده در ركابت جان مىفشانيم و به هر طرف امر نمايى رو گردان نخواهيم بود . با شما عهد و پيمان مىنماييم كه شما را در سمرقند به تخت سلطنت بنشانيم يا اينكه در ركابت به بخارا تاخته ، سلطنت و تخت را از امير مير حيدر گرفته و بر تخت حكمرانيت بنشانيم و تمام طوايف در پيشگاه حضورت كمر بندگى بربنديم . اينك ، چشم بر حكم و گوش بر فرمان ، حاضر و مهياى جانبازى هستيم . » و نامه

--> * . اساس : خواسته .