ميرزا شمس بخارايى
71
تاريخ بخارا ، خوقند و كاشغر ، بخارايى
رسانيد . چون دين ناصر بيگ در ايّام حكمرانى با قاطبهء مرويان حسن سلوك را مرعى داشته و به كمال مهربانى با لشكرى و كشورى رفتار نموده بود ، مرويان رضا به گرفتن او نداده فرستادهء مير حيدر را با نامه نزد دين ناصر بيگ آورده به دو سپردند ؛ و دين ناصر بيگ از مضمون نامه آگاه شده ، قدرى متفكّر گرديده ، پس از آن خطاب به سركردگان كرده ، رأى آنها را سؤال نمود . تمام آنها متّفق و متّحد جواب دادند كه مرويان كسانى نيستند كه بار اين عار را به دوش خود قبول نموده و ابد الدّهر به بدنامى شهير گردند ؛ بلكه وضيع و شريف ، سيّد و عام در راه حكمران شهر خود دست از سر و جان و مال و عيال شسته با دشمن او پيكار را كمر خواهند بست و جان فشانى خواهند نمود و به هر سمت كه حكمران ما مركب براند ، جملهگان در ركابش ساخته و روان خواهيم شد . دين ناصر به مردانگى مرويان تحسين نموده ، آفرينها گفت . پس از آن هم چگونگى اهل شهر را با نامهاى از جانب خود نگارش نموده و به جهت امير مير حيدر فرستاد . و مضمون آن بر اين منوال بود كه : امير شاه مراد ، پدر ما ، در زمان حياتش مملكت متصرّفى خود را به سه قسمت منقسم داشته ، بىآنكه يكى از ما برادران را بر ديگرى ترجيح و بيشى بدهد ، هر قسمتى را به يكى واگذار نموده و او را در آنجا مستقلّا حكمرانى داده بود ؛ چنانچه مرا به مرو و مير حسين را به سمرقند و شما را به كارشى فرستاده . پس از آنكه شاه مراد جهان را بدرود گفت ، شما به بخارا تاخته و به جاى پدر نشسته و تاج و تخت او را تصاحب نمودهايد و من تنها به مرو قناعت و اكتفا دارم ؛ به اين هم راضى نيستيد ، مىخواهيد مردم مرو را فريفته ، شايد مرا گرفتار نماييد . ولى مردمان مرو تن به اين عار و بدنامى در ندهند و مرا به دست خود گرفتار ننمايند ، بلكه در راه من شمشيرها كشيده و با دشمن من جنگ خواهند كرد ، يا اينكه سر در سر اين كار خواهند گذاشت . گذشته از اين ، هنگامى كه شاه مراد مرا به مرو فرستاد ، ده هزار تن از سپاهيان بخارا به همراهى من نامزد نموده كه تمام آنها بيگ و بيگزاده و سپاهيانى مىباشند كه هم اكنون با شمشيرهاى كشيده حاضر