ميرزا شمس بخارايى

72

تاريخ بخارا ، خوقند و كاشغر ، بخارايى

مىباشند و در راه حكمران خود بذل جان خواهند نمود . چون نامهء دين ناصر بيگ به امير حيدر رسيد ، آتش غضب او زبانه‌كش شده با لشكرى جرّار و جنگى به جانب مرو بتاخت . دين ناصر بيگ از نهضت او آگاهى يافته ، او نيز با لشكر مرو و داوطلبان جنگى به عزم مقابله و مقاتله برادر را پذيره شد . در بين راه تلاقى فريقين واقع شد و تا مدّت بيست روز على التّوالى جنگهاى سخت درگير بود . نفوس بسيار از دو طرف طعمهء شمشير آبدار گرديد و بسا تن‌ها كه در ميدان جنگ بىسر و سرها بىتن شد ؛ عاقبت الامر امير حيدر بىنيل مقصود به بخارا بازگشت و تا مدّت سه سال همه ساله مير حيدر لشكر انبوهى جمع نموده به جنگ برادر و مرويان مىتاخت و به هر سال دو سه وقعه جنگ از طرفين در مىگرفت . در يكى از محاربات كه در سال سيم واقع شد ، امير مير حيدر به خيال خدعه و تزوير افتاده و بدان واسطه به مقصود رسيد و مرو را از وجود دين ناصر بپرداخت . و اين قصّه چنان بود كه در حين جنگ لشكر مير حيدر به اشارهء امير ، چنين وانمود كردند كه شكست خورده فرار مىنمايند و به جنگ [ و ] « 1 » گريز مشغول شدند ، به اندازه‌اى كه مسافت زيادى قشون دين ناصر را از استحكامات و اردو دور نموده . مرويان به گمان اينكه لشكر مير حيدر شكست خورده‌اند ، آنها را تعاقب نموده و بعضى هم به خيال چپاول نمودن از لشكر دور افتاده ، كه به يك مرتبه مير حيدر با قشون خود روى به طرف دشمن نهاد و چنان حملهء سخت بر آنها نمود كه ديگر شجعان لشكر پا را از سر نشناخته ، بنات النعش وار فرار نموده ، شكست فاحش خوردند و مير حيدر همه جا آنها را تعاقب نموده ، از كشته پشته‌ها ساختند و تا ميانهء مرو و چارجوى متعاقب آنها مىتاخت . در آنجا مير حيدر لشكر را امر به درنگ نمود و فرمان داد سرهاى كشته و زخمداران را از ملك بدن برداشته ، از چند هزار سر آدمى در آنجا كلّه منارى بساخت و هم اكنون آنجا را كلّه منار مىنامند . پس از اين جنگ عرصه بر دين ناصر بيگ تنگ شده ، تاب مقاومت نياورده با پنجاه تن سوارهء نامى از نزديكان و متصلان خود ، زن و بچهء خود را برداشته ، در كمال شتاب راه

--> ( 1 ) . اساس ندارد با توجّه به فحواى عبارت تصحيح شد .