ميرزا شمس بخارايى
70
تاريخ بخارا ، خوقند و كاشغر ، بخارايى
اوّل آنكه دين ناصر بيگ و مير حسين بيگ دو برادران من ، يكى در مرو و ديگرى در سمرقند حكمرانى دارند ، اگر چه اطمينان كامل به آنها دارم كه از تمكين و اطاعت من سرپيچى نخواهند نمود ؛ ولى بايد حزم و احتياط را از دست نداد و قبل از آنكه كار سهل ، دشوار شود بايد از پى چاره بر آمد و فكرى نمود . اينك شما را از پى مصلحت خواستهام و مرا خيال بر اين است كه به بزرگان مرو و سمرقند حكمها بنويسم و امر نمايم تا دين ناصر و مير حسين را دستگير نموده به بخاراشان بياورند و هر كه در اين خدمت كمر ببندد او را از اكرام و انعام بىنياز خواهم نمود . شعر سر چشمه بايد گرفتن به بيل * چو « 1 » پر شد ، نشايد گذشتن به پيل حال شما رأى خود را بگوييد و آنچه صلاح بدانيد ، اظهار و به عرض برسانيد . حكيم « 2 » كوشبيگ عرض نمود ، رأى و ارادهء امير بر جادهء صواب است و در همان حال نامه و فرمانها به بزرگان شهرهاى مرو و سمرقند به نگارش در آورده و به خاتم امير مير حيدر مختوم و هر يك از آن دو نامه را به پيكى سريع السير سپرده ، مأمور و روانهء مرو و سمرقند بداشت و بعد از آن به وزير گفت : چنانچه كار نه بر مراد من شود ، بالشكرى انبوه و جنگى به مرو و سمرقند خواهم تاخت و دمار از روزگار دشمن خواهم كشيد ، بر احدى ابقا نخواهم نمود ، بلكه جميع اهالى آنجا را از دم شمشير خواهم گذرانيد و خاكشان را لگدكوب سم ستوران خواهم نمود . از آن طرف مير حسين بيگ كه در سمرقند حكمرانى داشت ، از نامه فرستادن مير حيدر آگاهى يافته ، قبل از آنكه فرستادهء مير حيدر برسد و حكم را به بزرگان و سركردگان سمرقند برساند ، خوفى و رعبى بر او مستولى شده ، به عجلهء تمام زوجهء خود را با سه تن اولاد ذكور و اناث برداشته و پنجاه تن از نزديكان خويش را آگاهى داده ، شبانه راه شهر سبز را پيش گرفته بدانجا فرار نمود . از طرف ديگر ، فرستاده مير حيدر وارد مرو شده ، نامه و فرمان امير را به رؤساى مرو
--> ( 1 ) . اساس : چه ، با توجه به مفهوم شعر تصحيح شد . ( 2 ) . اساس : حاكم .