ميرزا شمس بخارايى

35

تاريخ بخارا ، خوقند و كاشغر ، بخارايى

گوسفند به غير از حيوانى كه از هر جنس ديگر باشد داشت . چنانچه صد صندوق از مخمل نارنجى و فرنجى در سر كار او بود . » « 1 » امّا با تمام دولتمندى نتوانست آرامش نسبى بخاراى روزگار امام قلى خان را ، كه با بيدادگريهاى فراوان به دست آمده بود ، حفظ كند . در 1052 ه . ق / 1642 م ، اسفنديار خان حاكم خوارزم كه از ياران ندر محمّد خان بود ، در گذشت ؛ چون خان خوارزم با برادرش ابو الغازى خان دشمنى داشت ، هنگام مرگ به فرزندان خود سپارش كرد تا از فرمان ندر محمّد خان سر بر نتابند . « پسران او به موجب وصيّت پدر ، خطبه به نام ندر محمّد خان خوانده ؛ بعد از شش ماه آمده او را ديدند و حاكم طلبيدند . خان مذكور طاهر بكاول را با جمعى به صوب اورگنج تعيين نمود و آن مملكت را به تصرف خود آورده ، ابو الغازى را در آن دخل نداد ، از اين جهت كه امام قلى خان در ايام فرمانروايى خود با اوزبكيه نهايت سلوك خوش جايز داشته ، ضبط محصول و بند و بست ماوراء النهر بر آن قوم واگذاشته ، محض به اسم خانى خورسند بود . » « 2 » ندر محمّد خان چون بيشتر دوران شاهزادگى را در بلخ سپرى كرده بود ، هنگام رسيدن به قدرت ، امرا و درباريان خود را نيز از ميان مردم همان سرزمين برگزيد و بر فرماندهان اوزبك خود بىاعتماد بود . اين بىاعتمادى در ميان بلخيان و اوزبكان سبب اختلاف گرديد و به زودى مقدّمات فروپاشى حكومت او را فراهم ساخت . چنان كه ديرى نگذشته بود كه اوزبكان تاشكند به رهبرى باقى يوز و همدستى ديگر رهبران اوزبك بر عليه حكومت ندر محمّد خان شوريدند و بر تاشكند چيره شدند . « 3 » ندر محمّد بناچار پسرش عبد العزيز خان را از سمرقند فرا خواند و به همراه بيك او غلى به سركوبى آنان اعزام داشت . ولى خانان اوزبك عبد العزيز را فريفتند تا در برابر پدر خود پرچم استقلال

--> ( 1 ) . كشكول سليمى / 247 . ( 2 ) . شاه جهان نامه ، ج 2 / 362 ؛ امّا محمّد طاهر قزوينى مىنويسد كه ندر محمّد خان ، محمّد قاسم نوادهء خود را با گروهى انبوه بدان سو فرستاد . عبّاسنامه / 73 ؛ روضة الصفاى ناصرى ، ج 8 / 465 . ( 3 ) . تاريخ مقيم خانى / 64 .