ميرزا شمس بخارايى

256

تاريخ بخارا ، خوقند و كاشغر ، بخارايى

بدخشان پناه بردند . با آنكه امير محلّى بدخشان سلطان شاه مسلمان بود ، امّا از ترس تهديدات چينيان تسليم شد و آن دو تن را كشت و سر بريدهء خواجه جان را نزد سردار چينى به « فوته » فرستاد . مارشال چينى « چائو - هوئى » كاشغرستان را به امپراتورى چين منچو منضم و خط مرزى را در محل سين كيانگ مشخص كرد . الحاق ايلى و كاشغرستان از طرف « كين لونگ » انجام قطعى برنامه‌اى را اعلام داشت كه از زمان « پان - چائو » به عنوان سياست چين در آسيا تعقيب مىشد » . ر ك : امپراتورى صحرانوردان / 881 ، 882 . حكمرانان كاشغر . تاريخنگاران افغانستانى در اين باره در آثارشان هيچ گونه اطلاعاتى به دست نمىدهند . ميرزا سنگ محمّد بدخشى تنها مورّخى است كه به ذكر امراى محلّى بدخشان پرداخته است . او رويداد خواجگان را در سال 1163 ه . ق ، به تفصيل بيان كرده ، مىنويسد : سلطان شاه به جهت پيوند خونى كه در حسب و نسب با خواجگان داشت از آنها به گرمى استقبال كرد . ولى لشكر آنها در موضع « ارغنج خواه » مال و اسب مردم را تاراج كردند . صاحبان مال به ستوه آمده ، نزد خواجگان شكايت بردند ؛ امّا آنها به داد دادخواهان گوش فرا ندادند و با سه هزار سوارى كه همراه داشتند ، قصد كردند كه بدخشان را نيز از تصرّف سلطان شاه بيرون آورند . اين دست‌اندازى و طمع خواجگان به غيرت سلطان شاه برخورد و خشم او را برانگيخت تا در برابر خواجگان صف آرايند . در نبردى كه در دشت ارگو در نواحى بدخشان رخ داد ، خواجگان شكست خوردند و اسير شدند . ر ك : تاريخ بدخشان / 28 ، 32 . ميرزا سنگ محمّد ، با اينكه به تفصيل از وقايع سخن گفته است دربارهء قتل خواجه و فرستادن سر او به نزد سردار چينى سكوت كرده ، اطلاعاتى به دست نمىدهد ؛ ديگر اينكه ، ميان تاريخ ذكر شده در كتاب امپراتورى صحرانوردان و كتاب تاريخ بدخشان ده سال اختلاف وجود دارد . 154 / 14 - چايحاب / چاه آب ريخت درست كلمه « چاه آب » مىباشد كه در سى و پنج كيلومترى شمال رستاق و كرانهء چپ رود آمو قرار دارد . چون كشاورزى و دامدارى اين شهر از طريق آب چاه صورت مىگيرد و طبعا چاههاى زيادى در آنجا وجود دارد ، اين محل به « چاه آب »