ميرزا شمس بخارايى
237
تاريخ بخارا ، خوقند و كاشغر ، بخارايى
حصار لشكر شاهى ز آغاز * سليمانش به بلخ آمد ختامش 1165 1175 ق از چكيدهء گفتار بهشتى پيداست كه بانى قلعه ، احمد شاه درّانى و وزير او شاه ولى خان و مكمّل آن سليمان شاه - دومين فرزند احمد شاه - و سردار عبد اللّه خان وكيل الدوله بودهاند و بناى آن پس از گذشت ده سال ( 1165 - 1175 ق ) به پايان رسيده است . تيمور شاه درّانى ، ج 2 / 586 ، 589 . پس از پايان يافتن كار قلعه ، شهر خلم تخليه شد و مردم به دامنهء كوهستان ، در محلّ كنونى تاشقرغان انتقال يافتند و بدين گونه خلم باستانى از اهميت افتاد و اندك اندك تاشقرغان « خلم جديد » در شمال افغانستان به اهميّت و رونق اقتصادى و تجارى رسيد . جغرافياى تاريخى ايران / 58 . در دوران امارت دوست محمّد خان نوهء او سردار عبد الرّحمان ( 1268 ه . ) در حالى كه 12 سالى بيش نداشت به مدّت دو سال حاكم تاشقرغان بود . سفرنامه و خاطرات ، ج 1 / 33 . تاشقرغان ، بلخ و آقچه تا روزگار امير نصر اللّه منغيتى ( 1860 - 1826 م ) جزو قلمرو او شمرده مىشد ، جنانكه بر اساس نوشتهء ظفرنامهء خسروى مىتوان گفت كه قبة الاسلام بلخ پايگاه دوم اميران بخارا در شمال افغانستان شمرده مىشد ؛ امّا تاريخنگاران ايرانى مىنويسند كه پس از تسلّط حسام السلطنه بر هرات ، در صفر 1273 ه . ق ، گنجعلى خان حاكم تاشقرغان و اتاليق بيگ حاكم قندوز و حكمران ميمنه ، انقياد دولت ايران را پذيرفتند . ظفرنامهء خسروى / - 36 تا - 44 ؛ مراة البلدان ، ج 2 / 1281 ؛ تاريخ سياسى افغانستان ، ج 1 / 239 ؛ 240 . خولوم . در روزگار امير حبيب اللّه 1901 - 1919 م ، قسمتى از سرزمينهاى شمال افغانستان به نام تركستان ياد مىشد و تا شقرغان هم جزو آن بود . سراج التواريخ ، ج 1 / 5 . بيشتر سفرنامههاى سدهء نوزده ، تاشقرغان را محلّ تقاطع راهها و مسير كاروانهاى تجارى و بازار آن را جزو مراكز پر اهميّت دانستهاند . در اين محلّ ، جادهء كاروانرو هند - كابل - بخارا و جادّههاى فرعى بلخ - بدخشان و سين كيانگ يكديگر را قطع مىكردند و توسعهء تجارت و گسترش شهر نيز وابسته به وجود همين راهها بود . جغرافياى شهرى در افغانستان / 118 .