ميرزا شمس بخارايى
230
تاريخ بخارا ، خوقند و كاشغر ، بخارايى
تير پرتاب فاصله دارد و مساحت آن به اندازهء يك چهارم بلخ است . در سدهء چهارم هجرى جادهء بلخ به بدخشان از همين شهر مىگذشته كه تا بدخشان شش روز راه بوده است . عبور دو شاخه از رود جيحون ، به نام ختلاب و براب از شهر ، به سرسبزى آن افزوده بود كه ماركوپولو نيز از اين سرسبزى ياد كرده و تالقان را مركز غلّات ناميده است . ترجمهء مسالك و ممالك / 218 ؛ صورة الارض / 182 ؛ تركستان نامه ، ج 1 / 172 ، 173 ؛ جغرافياى تاريخى ايران / 2 - 64 ؛ احسن التقاسيم ، ج 2 / 440 ؛ سفرنامهء ماركوپولو / 55 ، 56 . ياقوت حموى ، تخارستان را به عليا و سفلى تقسيم مىكند و به دو تخارستان قائل است : بخش عليا را در شرق بلخ و غرب جيحون و در بيست و هشت فرسنگى بلخ مىداند ، و بخش سفلى را در غرب جيحون و شرقىتر از بلخ مىآورد كه با اين مرزبندى بايد تالقان را در تخارستان سفلى دانست . در سال 618 ه . ق ، چنگيز خان پس از هفت ماه محاصره ، تالقان را با خاك يكسان كرد . پس از اين ويرانى ديگر اين شهر شكل سابق خود را باز نيافت ، زيرا منابع تاريخى از آن به نام شهر كوچك - كه باغ و بستان كم دارد و ديههاى آن در كوه واقع است - ياد كردهاند . معجم البلدان ، ج 4 / 23 ؛ چنگيز خان / 59 ؛ امپراتورى صحرانوردان / 910 - 921 ؛ سرزمينهاى خلافت شرقى / 450 ؛ تركستان نامه ، ج 1 / 910 ، 911 ؛ نزهة القلوب / 156 ؛ جغرافياى تاريخى خراسان / 47 . در سدهء 11 ه . در روزگار سلطنت ندر محمّد خان اشترخانى كه بلخ مركز حكمروايى وى بوده ، شهر آبادانى خود را باز يافت ؛ محمود ولى بلخى مورّخ دربار او ، در مورد اوضاع شهر فشرده و كوتاه مىنويسد : « طالقان از ممالك طخارستان بلخ است و آن شهرى است خوش آب و هوا . ساحت دلنشين و جلگاى نشاط آگين دارد ، حاصلش غلّه و ميوهء بسيار و فواكه و نعمت بىشمار . باغات و بساتينش به طرح و موزون افتاده و انهار و جداولش به وضع خوب و هيئت مرغوب واقع شده . حصارش در غايت استحكام است و بازارش در نهايت آرايش و انصرام ، و امروز به منزلهء بندرى است در آن حدود بر رهگذر قوافل هند و كاشغر و خراسان و ساير اطراف و جوانب ، و جامعيّتش به مرتبهاى است كه اهل آن را جهت هيچ چيز احتياج به خروج از آن نيست . و در آن مدرسهاى است كه از اطراف ، مردم آنجا آمده ، جهت تحصيل علوم سكونت مىنمايند و هيچگاه از