ميرزا شمس بخارايى

151

تاريخ بخارا ، خوقند و كاشغر ، بخارايى

خود را حاضر نموده به عزم جنگ به طرف بدخشان تاخته ، شكست فاحشى [ به ] « 1 » سلطانشاه داده ، بسيارى از لشكر او را كشته و اسير كرد . در سنهء 1790 « 2 » خراج بدخشان شش لك روپيه كه معادل چهار صد هزار منات است ، بوده است . در طرف جنوبى بدخشان طوايف كافر سياه پوش و در طرف مغربى آن اوزبيكهاى تاليخان سكنى دارند و اغلب اوقات تا نزديكى شهر مذكور تاخته ، هر چه به دست مىنمودند به غارت و يغما مىبردند و اهل بدخشان از دست صدمات طوايف مذكوره در عذاب بودند . و در آخر كار ، مراد بيگ حكمران شهر كوندوز با لشكر زياد به بدخشان هجوم نموده جمعى را به اسيرى گرفتار و با خود به كوندوز برده و اسيران را به كارهاى صعب مىگماشت . در سنهء 1829 دوباره به آنجا تاخته تمام اهل بدخشان را به اسيرى به شهر كوندوز برد و اراده داشت شهر را بكلّى خراب نمايد . بدخشانيها به واسطهء عفونت و اختلاف آب و هواى شهر كوندوز تماما دوچار تب و لرز شده به ديگر سراى شتافتند و قليلى كه از آنها باقى مانده بود از دست زيادى كارهاى صعب در شرف هلاكت بودند . برنس چنين نگاشته است كه ، در سال 1832 ميلادى [ در نيمهء شب ] « 3 » چنان زلزلهء شديدى در بدخشان واقع شد كه كوههاى بلند را مندك نموده فرو ريخت و از ريزش كوهها رودخانهء « كوك سو » پنج روز جارى نبود ؛ يعنى از كثرت سنگهاى متلاشى شده راه مجراى رودخانه مسدود بود و كسى از باقيماندگان كه از دست مراد بيگ در كوهها سكنى گرفته بودند به جا نماند كه مردگان و ماتمزدگان آن سامان نوحه و گريه نمايد . كوههاى راسخ از هم متلاشى گرديده و در پهناى آن چمنزارهاى وسيع شكافهاى عميق پيدا شد كه زهرهء تماشاييان از ديدنش چاك مىشد . شهرها و قرا و قصبات تماما عاليها سافلها گرديد . ودا ، كه يكى از سيّاحان بود ، مىنويسد كه : من در سنوات قبل به سياحت بدخشان رفته ، تمام آن حدود را گردش نموده بودم . در جلگهء مشهور « مشيت » كه به منزلهء ييلاق

--> ( 1 ) . اساس ندارد با توجّه به فحواى عبارت افزوده شد . ( 2 ) . اساس : 1890 ، با توجّه به منابع و مأخذ تاريخى تصحيح شد . ( 3 ) . اساس : ندارد ، با توجه به منابع تاريخى افزوده شد .