ميرزا شمس بخارايى
122
تاريخ بخارا ، خوقند و كاشغر ، بخارايى
و طفلى هفت ساله بود به سلطنت برداشته ، او را به جاى پدر نشانيد و پس از چندى يك نفر از دختران ابو الفيض خان را به عقد خويش درآورد و استقلالى به كمال يافت . معتمدين عبد المؤمن خان در صدد كشتن رحيم خان مىبودند و در نزد امير جوان مهيّج قتل او مىشدند ، تا اينكه عبد المؤمن خان كمر قتل وى را بسته و با كسان خويش مواضعهاى نهاد كه رحيم خان را به مهمانى طلب نمايد و در هنگام صرف ناهار او را هدف گلوله نمايند . پس رحيم خان را به مهمانى دعوت كرد و شخصى را از شجاعان اجزاى خويش در پشت پرده مخفى نمود . رحيم خان به موجب دعوت حاضر گرديد . چون خوان طعام به ميان نهادند ، آن شخص از پشت پرده رحيم خان را كه لقب آتاليقى نيز داشت به قراول گرفته ، تفنگ را آتش داد . از آن جايى كه روز رحيم خان به سر نيامده بود ، گلولهء آن كماندار به خطا رفت و بر كلاه آتاليق راست آمد . همراهان وى با حربههاى خونريز بيرون تاخته ، جمعى را از كسان عبد المؤمن خان كشتند . بعد از آن تاريخ روز به روز بر قدرت آتاليق افزوده و از حشمت امير جوان كاسته مىشد ، تا اينكه پس از هفت ماه و چند روز هواخواهان آتاليق ، عبد المؤمن خان را به چاه انداخته كشتند و روى چاه را به گل انباشتند . پس رحيم خان خود بر تخت حكمرانى مالك شده و مدّت دو سال و نيم سلطنت كرد و تمام اولاد و احفاد ابو الفيض خان را كشته نسل او را منقرض نمود . اورسمان آلمانى « 1 » نگاشته است كه ، چون رحيم خان را در سن هفت سالگى به سلطنت بخارا و تركستان برداشت عبد المؤمن خان در حرمخانهء خود در نزد مادر خويش هندوانه را به ضرب شمشير دو پاره مىكرد ، مادرش از اين حركت او را نكوهش مىنمود . وى چنين جواب مىداد كه ، اين هندوانه نيست بلكه سر رحيم آتاليق است . چون اين خبر به گوش رحيم خان رسيد بر دهشت و وحشت او افزوده ، كمر كشتن آن جوان را بر بست . مير يوسف على از مورّخين بخارا نيز چنين بيان نموده كه ، پس از آنكه عبد المؤمن
--> ( 1 ) . اساس : روسى ؛ با توجه به منابع تاريخى تصحيح شد .