ميرزا شمس بخارايى

123

تاريخ بخارا ، خوقند و كاشغر ، بخارايى

خان بر تخت حكمرانى نشست همه روزه به مشق و تعليم تيراندازى مشغول بود ، هندوانه را به نشانه گذاشته با گلوله مىزد . مادر وى او را از تفنگ اندازى ممانعت نموده بود . وى جواب گفته بود كه اين هندوانه سر رحيم خان آتاليق است كه عما قريب سر وى را هدف گلوله خواهم كرد . اگر چه مادرش وى را از گفتن چنين سخنان ممانعت مىكرد ، ولى فايده‌اى نبخشيد و رحيم خان روز به روز در كشتن او مجدّتر بود تا وى را به اغواى او به چاه افكنده هلاكش نمودند . امّا عزّت اللّه خان مىنويسد كه : چون عبد المؤمن خان طفل بود ، به جهت وى چند تن از بزگزادگان را همبازى قرار داده بودند . روزى امير جوان با يكى از اطفال همبازى خود به باغ خويش رفته ، در حين بازى آن طفل عبد المؤمن خان را به چاه افكنده بود ، چون مادر او از چاه افتادن پسر اطلاع يافت ، كار از كار گذشته [ بود ] « 1 » . طفل را گرفتند و چگونگى را از وى جويا شدند ، جواب داد كه من با امير عبد المؤمن خان مشغول بازى بوديم . گاهى او مرا به عقب مىانداخت و گاهى من او را ، بىخبر از اينكه چاهى در اينجا هست . چون او را به عقب دوانيدم به چاه افتاد و در ته چاه خفه شد . ولى در هر حال ، كشته شدن او به اغواى رحيم خان آتاليق بوده و كسى را جاى ترديد نخواهد بود . در تاريخ ويليامنيف زرنف روسى كه در سنهء 1252 نگاشته است كه ، رحيم خان از طايفهء اوزبيك بوده و سالها در لشكر نادر شاه افشار در ايران خدمت مىنمود و سركردگى لشكر افاغنهء ايران را داشت . چون به بخارا آمد ، جمعى كثير از افغانان را به همراه داشت و بواسطهء اينكه افغانها در فرمان وى بودند ، در بخارا استقلالى به كمال يافت . ابو الفيض خان را و عبد المؤمن خان را به تحريك وى كشتند . هواى حكمرانى در سر داشت ولى چون سلطنت بخارا را وارث نبود و نمىتوانست در ابتدا خود مستقلّا حكمرانى نمايد ، پس بعد از آنكه عبد المؤمن خان كشته شد ، عبد اللّه خان پسر شاه تيمور را ، كه بعضى او را پسر ابو الفيض خان نوشته‌اند ، به حكمرانى برداشت . عبد اللّه خان

--> ( 1 ) . اساس ندارد با توجه به فحواى عبارت افزوده شد .