ميرزا شمس بخارايى
107
تاريخ بخارا ، خوقند و كاشغر ، بخارايى
هم از ترس قشون چين به ترك وطن گفته ، املاك و اوطان خود را ترك كرده ، عيال و اطفال خود را برداشته ؛ خوقنديان نيز حتى الامكان در يارى و همراهى آنها كوشيده ، پس به معيّت يكديگر رو به راه نهادند و از قرارى كه به تحقيق پيوسته جمعيّت فراريان متجاوز از شصت هزار نفر به شمار آمده بود . به هر حال ، با كمال عجله و شتاب رو به راه آورده ، در بين راه در « كانى كوركاستين » با يوسف خواجه « 1 » و همراهانش پيوسته آمدند . چون جمعيّت آنها زياد و در راه در منزلها عفونت پيدا مىشد ، بدين واسطه ناخوشى در اردو بروز كرده متجاوز از ده هزار تن از فراريان جهان را بدرود نمودند . امّا يوسف خواجه « 2 » و همراهانش همه جا مركب رانده خود را به خوقند رسانيدند . اهالى خوقند از رسيدن سپاهيان خويش و مهاجرين كاشغر كمال شادى را نموده در خارج و داخل شهر به مهاجرين منزل داده ، مقدم آنها را گرامى مىداشتند . پس يوسف خواجه « 3 » در خوقند رحل اقامت انداخته مىبود ، تا اينكه شربت مرگ چشيده به دار بقا پيوست . از آن طرف لشكريان چين همه جا طى منازل نموده ، خود را به ياركند و كاشغر رسانيدند . چون يوسف خواجه « 4 » و سپاه خوقند را به جا نديدند ، تيغ بر اهل شهر نهاده ، هشتاد هزار كس از طوايف آق داغلى را از خورد « * » و بزرگ از دم شمشير گذرانده و هر چه يافتند به يغما برده ، دوباره شهرهاى كاشغر و يار كند را تصرف نمودند . مير يوسف على مىنگارد كه : چون يوسف خواجه « 5 » به دار بقا شتافت ، چند پسر از او باقى مانده بود كه در هر چندى با سه صد يا چهار صد سوار نامدار از خوقنديان و مهاجرين طوايف كاشغر غفلتا به شهر كاشغر و لشكر چين تاخته بسيارى از آنها كشته و آنچه داشتند به يغما مىبرد ، كه هم اكنون بر همان قرار از اخلاف آنها باقى و گاهى حمله بر كاشغر مىنمايند و به واسطهء اينكه آق داغليها بر خواجه « 6 » و ذريّه آنها ارادت دارند و در هر مرتبهاى كه اولاد خواجه « 7 » ها به كاشغر مىتازند ، طايفهء مذكور بر ارادت خود برقرار و به آنها پيوسته و با لشكر چين قتال مىنمايند ؛ چند مرتبه دوچار « * * » قتل و غارت لشكر چنين گرديده ، دست از مرادان و مرادزادگان خود برنمىدارند چنان كه گفته آمده :
--> 1 تا 7 . اساس : خاجه . * . خورد / خرد . * * . دوچار / دچار .