ميرزا شمس بخارايى
106
تاريخ بخارا ، خوقند و كاشغر ، بخارايى
تا آنچه از قره داغليها بود به غارت آورده ، زرّينه آلات و جواهرات بسيارى كه به تصرّف آورده بود ، به جهت محمّد على خان حكمران خوقند فرستاد و لشكر خوقند تماما از غنيمت زياد مستغنى گرديده بودند . پس از آنكه لشكر چند روزى بياسود ، يوسف خواجه « 1 » به جانب يار كند بتاخت و آنجا را نيز مسخّر نمود . مقرّ حكمرانى خود را در ياركند قرار داد و بعد از چند روز دوباره با لشكرى جرّار به سر قره داغليها و قشون چين كه در قلعهاى در دامنهء كوه سكنى داشتند تاخته و جميع آنها را از حيات عارى نمودند . پس از آن يوسف خواجه « 2 » مدّت شش ماه و نيم بىمانع و عايق به حكمرانى مشغول بود . مردم كاشغر و ياركند از صميم قلب او را دوست مىداشتند و دقيقهاى از خدماتش غفلت نمىكردند . يوسف خواجه « 3 » از لشكريان خوقند دو سه هزار كس به حدود چين فرستاده بود كه در آنجا نگران چينيان بوده و هر گاه لشكرى از چين حركت كند او را آگاهى دهند ، تا اينكه جاسوسان آگاهى دادند كه از چين لشكر بىشمارى به جانب فيض آباد جنبش نمود و از قشون و اهالى فيض آباد آنها را پذيره شده متّفقا بدين صوب خواهند تاخت . يوسف خواجه « 4 » كس به حوالى فيض آباد فرستاده از حالات آن حدود كه تا ياركند بيش از دوازده فرسنگ نبود ، آگاهى طلبيد . گفتهء جاسوسان به صحّت پيوسته ، پس يوسف خواجه « 5 » با كسان خويش در صدد فرار به بخارا بر آمده ، مهيّاى حركت گرديدند و لشكرى كه از خوقنديان به همراهى داشت برداشته رو به بخارا نهاد و هم كس به كاشغر فرستاد و سپاهيان خوقند را كه در آنجا گذاشته و به بعضى قرا و قصبات ديگر نيز فرستاده بود ، امر به حركت نمود . امّا ، لشكريان خوقند كه در حدود بودند ، چون از آمدن چينيان آگاه شدند ، به عجلهء تمام به جانب كاشغر شتافته با ساير خواجه تاشان خود پيوسته ، ارادهء مراجعت به بخارا را تصميم عزم دادند . و چون اهالى كاشغر كه اغلب از طايفهء آق داغلى و از ارادت كيشان يوسف خواجه « 6 » و آباى او بودند هم از راه ارادتمندى به سلسلهء خواجه « 7 » و
--> 1 تا 7 . اساس : خاجه .