جعفر حميدى

43

تاريخ اورشليم ( بيت المقدس ) ( فارسى )

اسرائيل حضرت اسحاق [ 7 ] در سن چهل سالگى با رفقه ( ربه‌كا ) دختر بتوئيل ارامى ازدواج كرد . رفقه نازا بود . و اسحق از خداوند خواست ، تا به او فرزند عطا كند . اتفاقا دعاى او مستجاب و رفقه حامله شد و در موقع وضع حمل دو فرزند به دنيا آورد . اولى سرخ رنگ بود و تمام بدنش مانند پوستين ، پشم داشت . او را عيسو ( عيساو ) [ 8 ] نام نهادند . پس از او برادرش به دنيا آمد در حالى كه پاشنهء پاى عيسو را به دست گرفته بود ، او را يعقوب نام نهادند ، يعنى به دنبال آينده : در هنگام تولد اين دو فرزند ، اسحاق شصت ساله بود . بنابه روايت تورات ، اسحاق ، عيسو را دوست داشت ، زيرا عيسو صياد بود و اسحاق از صيد او استفاده مىكرد « 1 » . عيسو صيادى ماهر و مردى صحرايى و يعقوب مرد ساده‌دل و چادرنشين بود . گرچه اسحاق عيسو را دوست مىداشت اما رفقه ، چندان علاقه‌اى به او نداشت . مفسران تورات گفته‌اند عيسو بسيار به معنويات بىعلاقه و پيوسته به دنبال شروشور و زدوخورد با ديگران بود . اما يعقوب متين و آرام و پاىبند اخلاق و معنويات بود « 2 » . براى كارهاى بىرويه و مردم‌آزاريهاى عيسو ، همواره بين او و يعقوب اختلاف و مناقشه بود . و اين اختلاف و گفتگوها موجب ناراحتى پدر و مادرشان مىشد . در بين عبريها نخست‌زادگى و فرزند اول بودن مورد توجه بود و فرزند اول احترامى خاص داشت . عيسو ، نخست‌زاده بود ؛ اما يعقوب در برابر ظرفى آش و

--> ( 1 ) . سفر پيدايش باب بيست و پنجم آيهء 20 تا 29 ( 2 ) . عبد اللّه امين‌زاده ناسى . صبح اميد ( تهران ، 1351 ) ص 190 - 191