جعفر حميدى

317

تاريخ اورشليم ( بيت المقدس ) ( فارسى )

ست ، و بعضى از آنان در شهرهاى بغداد ، ديوانيه ، كركوك ، موصل سكنى دارند ، و بعضى نيز در بيروت ، دمشق ، و اسكندريه به زرگرى و قفل‌سازى مشغولند . در آمار آوريل 1932 عراق ، عدهء اين قوم 4805 نفر ذكر شده است . عدهء صبيهاى ايران مسلما كمتر از صبيهاى عراق است ، و به طور كلى عدهء آنها چه در ايران و چه در عراق رو به كاهش مىرود . زبان اين قوم از شعب زبانهاى سامى و شكلى از زبان آرامى است ، كه در بابل - سفلى منتشر بود ، و با لهجه‌اى كه تلمود بابلى را با آن نوشته‌اند قرابت نزديك دارد . نولد كه نخستين بار دستور اين زبان را نوشت ، و لغت زبان ماندائى به انگليسى نيز در اين اواخر منتشر شد . خط ماندائى خط مخصوصى است كه براى حركات ( حروف صدادار ) نيز علائمى دارد . نام صبه گويا به جهت شست‌وشوى فراوان در آب جارى ، كه از اركان مهم دينى اين قوم است ، به آنان داده شده است ، ولى خود اين قوم خود را به نام ماندائى مىخوانند ، كه ظاهرا از كلمهء ماندا [ - معرفت ] مشتق است ، و اين كه علماى اديان صبيها را از فرق گنوسى مىدانند با نام ماندائى ارتباط نزديك دارد . از آنچه در كتب اسلامى و مخصوصا در فهرست ابن نديم در باب قومى به نام مغتسله ( moqtasele ) يا صابة البطائح ( Sabbato'l . bata'eh ) گفته شده است شايد نيز بتوان استنباط كرد كه مقصود همين قوم بوده است ، گرچه به بيان فهرست ، مانى در ميان مغتسله به دنيا آمده است . مىگويند صابئين ( Sabe in ) مذكور در قرآن همين صبيها بوده‌اند . ماندائيها در قرن هفدهم در برخورد با مبلغين مسيحى ، خود را « نصاراى يحيى » خوانده‌اند ، و از اين‌رو مبلغين مذكور به اشتباه ايشان را « مسيحيان قديس يوحنا » ناميده‌اند ، كه به هيچ وجه دليل بر مسيحيت آنان نيست . ماندائيها يحيى را پيغمبر خود نمىدانند ، و آيين شست‌وشوى ( تعميد ) خود را نيز منسوب به او نمىدارند ، بلكه او را نصوراى ( nasuray ) ، يعنى يكى از مؤمنان و كاهنان ماندائى ، مىدانند ، كه روح و جسم مردم را شفا مىداد ، و آهن و آتش در او كارگر نمىافتاد ، و در آب غرقه نمىشد . بعضى تغييرات در آداب دينى ماندائى ، از جمله تقليل نماز را از 5 وقت به 3 وقت به او منسوب مىدارند . ماندائيها عيسى مسيح را نيز نصوراى مىنامند ، ولى مىگويند او مرتد شد ، و به اسرار دينى خيانت ورزيد ، و دين را سهلتر كرد . نام مسيح نزد ايشان ايشومشيحا است . كلمهء نصوراى در كتب و اساطير ماندائى به معنى كسى است كه در امور دينى و « جادوگرى سفيد » ( جادوگريى كه هدفش آسيب رسانيدن نباشد ، بر خلاف « جادوگرى سياه » ، كه هدفش ميراندن و يا آسيب رساندن است ) مهارت داشته باشد ، و ظاهرا با كلمهء نصارا ارتباطى ندارد ، ولى گويا ايشان از شباهت لفظى اين دو كلمه ، و نيز از معروفيت يحيى به « تعميددهنده » استفاده كرده ، براى جلب نظر مسيحيان ، خود را به ايشان « نصاراى يحيى » معرفى كرده‌اند . امروز نصوراى در ميان ماندائيها گاهى به روحانيون باسواد و ماهر در جادوگرى سفيد اطلاق مىشود . در اصل دين ماندائى هنوز ميان علماى اديان اختلاف است . بسيارى از مواد يهودى و نيمه يهودى و آداب دينى ايرانى ، و اعتقادات قديم بابلى در اين دين هست ، كه هر كدام سبب شده است كه عده‌اى از ايشان را به آن اصل منسوب دارند . مثلا احترامى كه اين قوم به آب جارى [ به اصطلاح خودشان يردنه ( yardana ) ، - اردن ] دارند اين عقيده