جعفر حميدى
310
تاريخ اورشليم ( بيت المقدس ) ( فارسى )
مكنت و ثروت رسيد . نابغه در دربار مىزيست و در مديحهسرايى يد طولايى داشت و او اول كسى از شاعران عرب است كه با شعر خود به كسب پرداخت . قصايد اعتذارى و اشعار سياسى و قبيلهاى و وصفى و داستانسرايى فراوان دارد و در تصويرسازى در شعر مهارت زياد به كار برده است . نابغه در ادب عرب منزلت و مقامى رفيع دارد . در بازار عكاظ كه هر ساله در نزديكى مكه برگزار مىشد مجالس شعرخوانى و مناظره را اداره مىنمود و غث و سمين اشعار را به شاعران گوشزد مىكرد . ( ر . ك تاريخ ادبيات زبان عربى حنا الفاخورى ترجمه عبد المحمد آيتى انتشارات توس ص 95 ) 74 . امرؤالقيس emra'o'lgays ، شهرت جندج بن حجر Jondeh bne hojr 500 - 540 بعد از ميلاد ، شاعر بزرگ عرب در قبل از اسلام ؛ متولد نجد يا يمن . در نام او اختلاف است . پدرش امير بنى اسد و بنى غطفان و مادرش خواهر مهلهل شاعر بود . امرؤ القيس زندگانى پر ماجرايى دارد . از جوانى به واسطهء تلقين مهلهل به شعر گفتن آغاز كرد ، و با صعلوكان عرب مشاعره مىنمود . پدرش را اين كار ناخوش آمد ، و او را كه حدود 20 سال داشت به موطن آبا و عشيرهاى او در حضرموت تبعيد كرد ، و قريب پنج سال در آنجا بود ، و به عيش و نوش و جنگ مىپرداخت ، تا اينكه بنى اسد بر پدرش شوريدند ، و او را به قتل رسانيدند . امرؤ القيس به خونخواهى پدر برخاست ، و چون دولت ساسانى ايران ، ( قبيلهء امرؤ القيس ) را دشمن مىداشت ، در صدد دستگيرى او برآمد ، وى بگريخت و اين در و آن در مىزد و بر ضد ايران كمك مىطلبيد ، و سرانجام يوستى نيانوس ، امپراتور روم ، به توصيهء حارث پنجم غسانى او را به قسطنطنيه فرا خواند ( 530 بعد از ميلاد ) تا از وى بر ضد ايران استفاده كند ، و بالاخره او را امير فلسطين كرد ، و وى در راه فلسطين در آنقره بيمار شد ، و بر بدن او قرحههايى پديد آمد ، و در آنجا بماند تا زندگى را بدرود گفت ، به سبب اين بيمارى او را ذو القروح نيز گفتهاند . در دين او اختلاف است . و بعضى گفتهاند كه مزدكى مذهب بوده . وى يكى از اصحاب معلقات است و ديوانش ظاهرا نخستين بار به اهتمام دسلان در 1837 در پاريس و سپس در اروپا و مصر مكرر به طبع رسيده . بعضى ( مثل طه حسين ) ماجراهاى زندگى و حتى وجود خود او را افسانه و ساختگى مىپندارند . شرح زندگى و عشق او به دختر عمويش « عنيزه » كه قصيده معروف « قفانبك » حاصل اين عشق آتشين است و نيز حوادث حيات پرماجراى او بسيار شنيدنى و جالب است . ( د . م ج 1 . ا - س . ص 242 ) 75 . طرفة بن العبد ( tarafate'bne'l ' . abd ) [ طرفة بن العبد بن سفيان البكرى ( Sofyane'lbakri ) ] ، يكى از شعراى معروف عرب جاهلى و گويندهء يكى از قصايد معلقه . در دربار عمرو بن هند ( amre'bnehend ) ، پادشاه حيره ، مىزيست . چون اشعارى در هجو عمرو گفته بود ، عمرو او را با نامهاى به سوى عامل خود در بحرين فرستاد . در نامه امر به قتل طرفه شده بود ، ولى در ظاهر به او گفته بودند كه او را براى گرفتن جايزهاى به بحرين مىفرستند پس از رسيدن طرفه به بحرين ، حاكم آنجا او را مست كرد ، و به هنگام مستى رگ او را بريد ، و به اين ترتيب به زندگى او پايان داد . ( د . م ج 1 ص 1623 )