جعفر حميدى

140

تاريخ اورشليم ( بيت المقدس ) ( فارسى )

اسكندر مقدونى از ادامهء آبادى و آرامش اورشليم ديرى نگذشت كه اسكندر مقدونى همان كه مورخان ناآگاه او را ذو القرنين خوانده و او را فرستادهء خدا دانسته‌اند - در حالى كه اين فقط تصورى بيهوده است - پس از خونريزيهاى فراوان و قتل و غارت و حمله به گنجينه‌هاى تمدن و فرهنگ ايران و مصر و ساير مناطق ، هجوم خود را به سرزمين سوريه و فنيقيه و فلسطين آغاز كرد . اسكندر نابخردانه به انتقام ويرانى آتن به دست خشايارشا ، تخت جمشيد را آتش زد و كعبه زردشت را كه مخزن كتاب مقدس زردشتيان يعنى اوستا بود به آتش كشيد . او ، اوستا را كه بر روى دوازده هزار پوست گاو نوشته شده بود نابود ساخت ، شهرها و آباديهاى پرنعمت و بركت ايران را يكى پس از ديگرى فتح كرد و به دست امراى نابخرد خود سپرد . حتى از آرامگاه كوروش بزرگ هم نگذشت و گنجينه‌هاى آن به باد غارت و چپاول داد . با آنكه دانشمندان و متفكران يونان او را از وحشيگرى و غارت و به آتش كشيدن منع كرده بودند به هيچ كدام از توصيه‌هاى آنان عمل نكرد ، و براى ارضاى خوى وحشى خويش ، پايتخت ايرانيان را سوزانيد . تاريخ‌نويسان ، اين درنده‌خويى را به گردن زنى بدكاره و ميخواره به نام « تائيس » « 1 » [ 27 ] گذاشتند و گفتند او معشوقهء اسكندر بود كه در حال مستى ، از او خواهش نمود تا پرسپوليس را آتش زند . اما بعدها روشن شد كه او معشوقهء اسكندر نبوده بلكه دلبر و معشوقه يكى از امراى ارتش او بوده است . و بدين وسيله زدودن گناه

--> ( 1 ) . Tais