عبد الحي حبيبى
930
تاريخ افغانستان بعد از اسلام ( فارسى )
يا رب تو گلم سرشتهيى من چكنم ؟ * پشم و قصبم تو رشتهيى من چكنم ؟ هر نيك و بديكه آيد از من بوجود * تو بر سر من نبشتهيى من چكنم ؟ ادب صوفيان : افكار صوفيان و عشق الهى و ديگر مطالب عمده ، ادب بسيار لطيف و دلكشى را در زبانهاى شرقى آفريد ، كه يك قسمت بزرگ آداب عربى و درى و پنبتو در افغانستان زادهء همين حركت و همين مبدأ فكرى شمرده مىشود ، و مخصوصا سه نوع شعر درى و پنبتو يعنى غزل و رباعى و مثنوى مضامين بديع و بكرى را از تصوف گرفته است . چون موضوع بحث ما فقط ادب دو قرن نخستين اسلاميست و درينجا نميتوانيم به تفصيل وارد اوضاع ادبى قرون ما بعد شويم ، بنابرين نمونهيى از تراث ادبى صوفيان همين دو قرن را شرح ميكنيم . و چون از ان عصر نمونههاى اشعار پنبتو و درى بسيار كم مانده ، ازينرو نمونهيى را در دست نداريم ، كه نمايدهء روح صوفيئ آن عصر در زبانهاى داخلى ما باشد ، ولى در زبان عربى كه زبان رسمى و علمى و ادبى بود ، نظائر خوبى از ان موجود است . صوفيان خراسانى كه ارباب علم و سواد و دانش بودند ، زبان عربى را حتما ياد داشتند ، زيرا زبان دين و دفتر و كتاب بود ، و تمام افكار و آراء خود را چه در نثر و چه در نظم در همين زبان گذاشتهاند . شاعرى با تصوف نزديكى و همراهى دارد ، زيرا صوفى از ماده بمعنى و از جسم به روح و از حيات مادى به حيات عقلى و فكرى متمايل است ، و عشق خدا و دوستى انسان و عاطفهء قوى او را به حركت و گاهى هم به هيجان مىآورد ، و تمام اين احوال زايندهء شعر بديع و موثر و لطيف تواند بود . در مواريث ادبى صوفيان ، برخى اشعار لطيف و رشيق باقى مانده ، و بسا اقوال ايشان در نثر منزلت اشعار عالى را دارد ، زيرا اين سخنان لطيف صوفيان نيز از عالم عاطفه و دل جوشيده ، و از ان منبع الهام و عشق فروريخته است : فضيل بن عياض مروى از صوفيان قديم خراسان ( متوفى 187 ه ) ميگفت :