عبد الحي حبيبى

929

تاريخ افغانستان بعد از اسلام ( فارسى )

تا اندازه‌يى بود ، كه معتزليان يكنفر متكلم مجادل خود حفص بن سالم را به ترمذ پيش جهم براى مناظره فرستاده بودند . « 1 » عقيدهء جبر در ادب درى نهايت شيوع يافت و حتى كسانى كه اساسا از فرقهء جبريه نبودند ، باز هم گاهى لب به سخنى كشوده‌اند ، كه بوى جبر از ان مىآيد . ، و اين رسم از زمان بسيار قديم كه اوائل صباوت ادب درى بود ، تاكنون مشاهد است ، مثلا محمد بن وصيف سيستانى كه منشى و ركن دربار يعقوب و عمر و صفارى بود ، بر گرفتارى عمرو ليث در بلخ ( 287 ه ) اين ابيات گفته بود ، كه از ان بوى جبر بمشام ميرسد : كوشش بنده سبب از بخشش است * كار قضا بود و ترا عيب نيست بود و نبود از صفت ايزد است * بندهء درماندهء بيچاره كيست ؟ « 2 » ابو طبيب مصعبى يكى از وزراء و رجال دانشمند دربار سامانى ( حدود 326 ه ) كه شاعر چيره دست درى و عربى بود ، در نكوهش روزگار قصيدهء غرا و بليغى دارد كه مطلع آن اينست : « 3 » جهانا ! همانا فسوسى و بازى * كه بر كس نپايى و با كس نسازى ! بعد ازين به جهان خطاب موثر و انتقادآميزى دارد ، كه از ان جمله است : چرا زيركانند بس تنگ روزى * چرا ابلهان راست بس بىنيازى ؟ اگرنه همه كار تو باژ گونه * چرا آنكه ناكس‌تر ، او را نوازى ! در نتيجهء اين احتجاج و انتقاد ، تمام گناه اين سازمان نامطلوب را باز به گردن انسان مىنهد كه مجبور است ، و اين دستگاه با بىنيازى نتايج گردش خود را حتما ميدهد : جهانا ! همانا ازين بىنيازى * گنه‌گار ماييم تو جاى آزى ! در رباعياتى كه به عمر خيام نسبت داده‌اند ، فلسفهء اجبار و بيچارگى انسان در مقابل تقدير بسيار نمايانست :

--> ( 1 ) - در همين مبحث به عنوان معتزله و جهميه رجوع شود . ( 2 ) - تاريخ سيستان 260 ( 3 ) - تاريخ بيهقى 377