عبد الحي حبيبى
925
تاريخ افغانستان بعد از اسلام ( فارسى )
خاليست . دختران زياد در كاخهاى بلند نشستهاند ، ولى آل پيامبر در دشتهاى سوزان سرگردانند . » اين مردم كى بودند ، كه با صوم و صلات خانهء خود را مىآراستند ، و در منزل وحى الهى كلام خدا را ميخواندند ؟ دعبل گويد : هم اهل ميراث النبى اذا اعتزوا * و هم خير قادات و خير حماة « ايشان دارندگان ميراث پيامبر و گزيدهء رهبران و بهترين نگاهداران بودند . » تا اينجا قصيده بر عاطفهء تذكار آلام و حزن استوار است ، ولى پس ازين عاطفهء قهر و خشم به حركت مىآيد ، و شاعر مخالفان خود را كينهور و مكذب و خطاكار و ستمگر مىشمارد : و ما الناس الا حاسد و مكذب * و مضطغن ذو احنة و ترات هنگاميكه مردم شاعر را مورد ملامت قرار ميدهند ، او با استوارى و ايمان قوى اعلان حب آل نبى را مىنمايد و گويد : ملامك فى اهل النبى فانهم * احباى ما عاشوا و اهل ثقاتى تخيرتهم رشدا لامرى فانهم * على كل حال خيرة الخيرات فيا رب زدنى مى يقينى بصيرة * و زد حبهم يا رب فى حسناتى « اى كسى كه بسبب اهل نبى مرا ملامت دارى بدان كه ايشان در زندگانى خود دوستان و مورد اعتماد من بودند ، و براى رهنمائى خود ايشانرا برگزيدم ، زيرا آنان برگزيدهء برگزيدگانند . اى خدا ! ببركت اين يقين بر بينايى من بيفزاى ! و دوستدارى ايشانرا در حسنات من بشمار ! » دعبل مانند شيعيان مخلص در طول سى سال محزونست ، ولى بشارت خروج مهدى موعود و اينكه او به اقامهء عدل و داد بپردازد ، و حق مظلومان را از ستمگران بگيرد ، از آلام او ميكاهد ، و از گرم ساختن مبارزه و جدال به همين انتظار رجعت امام مكتوم و ريزش قطرات اشك كفايت مىكند : الم ترانى من ثلاثين حجة * اروح و اغدو دائم الحسرات فلو لا الذى ارجوه فى اليوم اوغد * لقطع قلبى اثرهم حسراتى :