عبد الحي حبيبى
924
تاريخ افغانستان بعد از اسلام ( فارسى )
790 م بر سمنگان و تخارستان والى بود ، كه او را « شاعر آل رسول اللّه » گفتهاند « 1 » ، او در مراثى آل نبوت و مدح ايشان و هجو مخالفان اشعار فراوان دارد ، و درين تائيه بليغ بر قتل علويان گريسته و مدافن آن مظلومان را ياد كرده است ، كه از ان جمله آرامگاه امام يحيى بن زيد در جوزجان شمال افغانستان باشد : ذكرت محل الربع من عرفات * فاسبلت دمع العين بالعبرات مدارس آيات خلت من تلاوة * و منزل وحى مقفر العرصات ديار عفاها جور كل منابذ * و لم تعف بالايام و السنوات قبور بكوفان و اخرى بطيبة * و اخرى بفخ ما لها صلوات و اخرى بارض الجوزجان محلها * و قبر بباخمرى لدى العربات يعنى « جايى را از عرفات به ياد آوردم ، و اشك خود را فراوان ريختم ، زيرا در درسگاههاى آيات الهى تلاوتى نبود ، و فرودگاه وحى از مردم تهى بود ، دياريكه روزگاران آن را نفرسوده بود ، ستم ستمگران آن را برهم زد ، گورهاى كوفان و طيبه و فخ را به ياد آريد ، كه بر ان درودى فرستاده نميشود . همچنين قبرى در سرزمين جوزجان و گورى به با خمرى افتاده است . » دعبل بعد ازين مصائب اهل بيت و محروميتهاى ايشان را با حزن و الم برميشمارد كه : قفا نسأل الدار التى خف اهلها * متى عهدها بالصوم و الصلوات ؟ و اين الاولى شطت بهم غربة النوى * افانين فى الافاق مفترقات ؟ يعنى : « بارى بايست تا از حال همان سرايى بپرسيم ، كه اهل آن بسرعت برفتند ، آيا اين سراى تا كى به روزه و نماز معمور بود ؟ كجايند آنهايى كه غربت و بينوايى بر ايشان بتاخت ، و در آفاق گيتى منتشرشان ساخت ؟ » ارى فيئهم فى غيرهم متقسما * و ايديهم فى فيئهم صفرات بنات زياد فى القصور مصونة * و آل رسول اللّه فى الفلوات « من بهرهء ايشانرا در بين ديگران تقسيم شده مىبينم ، در حالى كه دستهاى خودشان
--> ( 1 ) - الفرج بعد الشدة از تنوخى 2 / 105