عبد الحي حبيبى
921
تاريخ افغانستان بعد از اسلام ( فارسى )
زيرا ادب معتزلى ادب فلسفى است ، كه در ان معانى قوى پرورده مىشود . و ادب شيعى هم بر فقدان حق ، ادب حزين و گريانست ، و ادبيست خشمگين برينكه چرا خلافت باهل خود نرسيده ! اما ادب خوارج ، ادب قربانيست كه زندگانى را در مقابل عقيده بهائى نمى نهد ، ادبيست عبارت از تعبير صريح كه در ان تفلسفى به نظر نمىآيد ، و مانند معتزله معانى را خلق نميكند ، اين هم خشمگين است ، ولى نه مانند ادب شيعه ، كه بر فردى يا اشخاصى خشمگين باشد ، بلكه خشم اين ادب براى عقيده و عموم اسلامست ، و اگر گاهى هم اشخاص را مورد خشم قرار ميدهد ، آن هم در پرتو عقيده خواهد بود . خوارج نيز مرثيهها گفتهاند ، و گريها دارند ، ولى ايشان ميگريند تا به خونريزى آماده شوند ، و به اشك خود زندگان را به بزرگيها تشجيع نمايند . در حيات ايشان هزل را راهى نيست ، و بنابرين اثرى از باده و لذت در ادب خوارج ديده نمىشود ، جهاد و پيكار را دوست دارند ، و بقول مبرد از دروغگو و داراى گناه ظاهرى به كلى تبراء كنند ، « 1 » و مرگ را هم در راه بزرگيها با خوشى استقبال نمايد . عمران بن حطان خارجى راست : لقد زاد الحياة الى بغضا * و حبأ للخروج ابو بلال احاذران اموت على فراشى * و ارجو الموت تحت ذرى العوالى « چون خروج ابو بلال ( مرداس بن اديه ) را دوست دارم ، از زندگى خود ناشادم ، و از مرگيكه بر بستر آيد ميگريزم و ميخواهم در زير قلههاى بلند بميرم . » عيسى بن فاتك خارجى اين طايفه را چنين مىستود : هم الفئة القليلة غير شك * على الفئة الكثيرة ينصرونا اطعتم كل جبار عنيد * و ما من طاعة للظالمينا « ايشان گروهى كوچكند ، ولى بدون شك بر گروه بزرگ غالب آيند ، شما هر جبار عنودى را اطاعت كنيد ، در حالى كه ظالم را فرمانبردارى نشايد . »
--> ( 1 ) - الكامل 2 / 106