عبد الحي حبيبى

752

تاريخ افغانستان بعد از اسلام ( فارسى )

را از سيستان بدانجا محبوس فرستاده بودند ، و ضبط مورخان عرب نيز ازين گفتار ابن مفرغ چنين است : آبست و نبيذ است * و عصارات زبيب است سميه رو سپيذ است اين سه مصراع هفت هجاييست ، و چون برخى از مورخان و كاتبان عرب درى را نمىدانستند در كلمات گفتار او تحريف وارد آوردند ، و بنابرين اين شعر باقسام و انواع نقل شد ، و جاى وقوع آن را به بصره بردند ، در حالى كه طبيعى نيست ، در شهر عربى زبان بصره ، كودكان فارسى زبان در كوى و برزن آنقدر باشند ، كه در عقب شاعر مست مبتلا به اسهال بدوند ، و شاعر هم براى ايشان فارسى بگويد ! ! ! بنابرين ما قول صاحب تاريخ سيستان را كه به واقعيت نزديكست ترجيح داديم ، و اين پارچهء قديم درى را مولود سرزمين سيستان و واديهاى جنوب افغانستان ميدانيم و حدس اينست كه كلمهء زبيب مصراع دوم هم مويز باشد كه تاكنون در زبان درى افغانستان بمعنى همان زبيب است . ولى اگر مويز باشد با نبيذ و رو سپيذ در قافيت مطابق مىآيد ، و نقص آن رفع ميگردد . سخن بلخيان : گفتيم بلخ يكى از مراكز مهم زبان درى بود ، در سنه 108 ه حكمران اموى بلخ اسد بن عبد اللّه كه ما شرح احوال او را در فصل دوم داده‌ايم ، روى بفتح ختلان نهاد و از آمويه گذشت . از انطرف امير ختلان و خاقان ترك او را شكست دادند . چون به بلخ بازگشت ، مردم بلخ دربارهء او سخنى طعنهءآميز سرودند ، كه آن را كودكان بلخ هم ميخواندند : از ختلان آمديه * برو تباه آمديه آبار ( ه باز ) آمديه * خشك نزار آمديه « 1 » درين پارچهء درى نيز بمرور دهور و نافهمى كاتبان تحريفاتى وارد آمده و حتى خود طبرى هم در جاى ديگر آن را ( از ختلان آمذى - برو تباه آمذى - بيدل فراز

--> ( 1 ) - طبرى 5 / 448