عبد الحي حبيبى
753
تاريخ افغانستان بعد از اسلام ( فارسى )
آمذى ) ضبط كرد . « 1 » اين چهار مصراع هشت هجايى را هم ميتوان نمونهء گفتار درى اوايل قرن دوم اسلامى در بلخ دانست ، كه فعل آمديه در برخى نسخ خطى ( آمذى - آمده ) باشد و هوتسما گويد كه آمديه بجاى آمدى در زبان بلخى خواهد بود ، در حالى كه آمديه AMADAYA فعليست غايب مفرد ماضى قريب ، كه اكنون هم در لهجهء قندهار بجاى ( آمده است ) مستعمل است مانند احمد به خانه آمديه - احمد به خانه آمده است . در مصراع دوم برو تباه در نسخ خطى ترونيه و برويته هم بوده ، كه برو بضمتين بمعنى بروت يا آبرو است مانند اين قول فردوسى : كه دارد گه كينه پاياب اوى * نديدى بروهاى پرتاب او « 2 » كه پرتاب بايد صفت بروت باشد . ولى درين بيت بمعنى ابرو است كه پرچين مىشود : برو پر ز چين كرد نوشيروان * شگفت آمدش كار هر دو جوان « 3 » در نثر درى چنين آمده : « شبلى دست بر به روى وى فرود آورد . » « 4 » در مصراع سوم آبار بايد آباره - آواره باشد ، زيرا اگر آن را آبار بخوانيم دو هجاست و اگر آباره بخوانيم سه هجا مىشود ، كه عدد هشت هجايى مصاريع ديگر را پوره مىكند . اگرچه در زبان درى آوار هم به همين معنى آمده است مانند اين بيت قطران تبريزى : آوار شد از مسكن و مأوا صنم من * از طعنهء بدگوى و زبيغارهء دشمن « 5 » مرثيهء سمرقند : ديگر از قطعات شعرى زبان درى كه از حوادث روزگار مصون مانده پارچهايست از ابو التقى يا ابو الينبغى العباس بن طرخان ، كه از شعراى عربىگوى مربوط برمكيان بود ، و شايد در صفحات آمويه زندگى داشت ، و او را در رثاى خرابى
--> ( 1 ) - طبرى 5 / 390 ( 2 ) - لغت فرس 409 ( 3 ) - شاهنامه ج 4 بيت 9807 ( 4 ) - طبقات الصوفيه انصارى هروى 855 طبع عبد الحى حبيبى در كابل 1341 ش ( 5 ) - ديوان قطران 496 طبع تبريز 1333 ش