عبد الحي حبيبى

733

تاريخ افغانستان بعد از اسلام ( فارسى )

از ان مصدرى را به شكل « هرمنه » ساخته‌اند ، « 1 » ولى در قرون اوليهء اسلامى همين لقب و صفت در هند جنوبى موجود بود ، و شكل درى آن هنرمند هم رواج داشت . كلمهء ديگرى كه همدرين شهر مروج بود ، و مسعودى مورخ جهانگرد عرب آن را در سنه 304 ه 916 م در صيمور شنيد « بياسره » است وى گويد : درين شهر ده هزار عرب ساكن‌اند . چون در هندوستان تولد يافته‌اند ، ايشان را بياسره گويند « 2 » ، يعنى مسلمانانى كه در هند به دنيا آمده‌اند . پژوهندگان نتوانسته‌اند ، كه ريشهء اصلى اين كلمه را پيدا كنند ، ولى در پنبتو كلمه‌يى به شكل « بىاسره » موجود است ، كه معنى آن غريب و بيچاره باشد ، و شايد اعراب آن را معرب كرده و بياسره نوشته باشند . بقول بشارى مقدسى كه در ( 375 ه 985 م ) از راه بست به سند رفت در ملتان مسكوكاتى را به شكل و طور مسكوكات فاطميون مصر هم ديد ، ولى در انجا زياده‌تر « قنهرى » رواج داشت ، كه به « قنهريات غزنه » مشابه بود ، و در اهم سند را هم « قنهريات » ميگفتند . « 3 » ايليوت در تاريخ هند اين كلمه را « قندهاريات » خوانده ، و چنانچه ما در مبحث مسكوكات اين كتاب روشن ساخته‌ايم ، اصلا اين مسكوك منسوب بود به گندهاراى قديم افغانستان . زيرا عين اين قندهارى در غزنه هم رواج داشت ، و ما در مسكوكات افغانستان تا چهل سال قبل ، مسكوك نقره بنام « كندهارى » داشتيم ، بلكه مردم روستاهاى اطراف قندهار تاكنون هم واحد پولى خود را همان كندهارى حساب كنند ، آشكار است كه اين از گندهاراى شرقى افغانستان به سند رفته بود . تجارت : ديگر از وسايل بسيار مهم انتقال و ارتباط فرهنگى تجارتست ، كه افغانستان بسبب راه معروف ابريشم ( كه رنه گروسه فرانسوى آن را راه زيارت هم گفته ) گذرگاه قوافل

--> ( 1 ) - تعلقات هند و عرب 278 ( 2 ) - مروج الذهب 2 - 85 ( 3 ) - احسن التقاسيم 482