عبد الحي حبيبى

59

تاريخ افغانستان بعد از اسلام ( فارسى )

ابو سعيد عبد الحى بن ضحاك بن محمود گرديزى نيز داستان پناه بردن عبد الرحمن بن محمد اشعث را به رتبيل آورده و او را امير كابل ميداند « 1 » و باز در احوال يعقوب ليث مىنويسد : كه از بست به پنجواى و تگين‌آباد آمد و با رتبيل حرب كرد و حيله ساخت و رتبيل را بكشت و پنجواى رخد بگرفت ، و پس از گرفتن غزنين و زابلستان و گرديز سوى بلخ و باميان رفت ( سنه 256 ه ) و از آنجا بازگشت و بكابل شد ، و شاه كابل را قهر كرد ، و پيروز ( شايد از اخلاف همان فيروز بن كنك مذكور در مسعودى ) را بگرفت و سوى بست شد . « 2 » عوفى : همين داستان حيلهء يعقوب و كشتن رتبيل از طرف محمد عوفى بخارى در كتاب جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( تاليف 630 ه ) نيز نقل شده ، كه ما در قسمت حوادث عصر يعقوب و شرح حال صفاريان آن را خواهيم آورد . نتايج اين مبحث 1 - بموجب تاريخ طبرى و تاريخ سيستان رتبيل در سيستان و سرزمين رخذ ( قندهار كنونى ) از اوايل عصر و رود فاتحان مسلمان بعد از سنه 21 ه وجود داشت و چنانچه طبرى اشاره مىكند ، يك برادر شاه و برادر ديگر رتبيل ناميده مىشد ، چون شاه لقب حكمدار كابل بود ، بنابر ان بايد گفت كه از دو برادر آنكه بر زابل و رخذ و سيستان حكم ميراند رتبيل لقب داشت ، و آنكه بر كابل و ملحقات آن مسلط بود ( شاه ) گفته ميشد ، چنانچه بقول يعقوبى در سنه 163 ه كابلشاه خنچل نام داشت ، و رتبيل ملك سيستان بود ، و همين رتبيل است كه بقول صاحب مجمل در سنه 23 ه ملك سند هم شمرده مىشد ، و ازين پديد مىآيد كه دامنهء اقتدار رتبيل از رخد و زاول و سيستان تا حدود سند هم كشيده مىشد ، زيرا خطهء رخد ( قندهار كنونى ) همواره تا درهء بولان كه به سرزمين سند متصل است ادامه داشته است .

--> ( 1 ) - زين الاخبار خطى ورق 63 الف ( 2 ) - زين الاخبار ورق 85 ب