عبد الحي حبيبى
720
تاريخ افغانستان بعد از اسلام ( فارسى )
ايراناند . « 1 » بارى كلتور و تمدن و هنر دورهء كوشانى ، مراتب تكامل و انحطاط را طى كرده و تا اوايل عصر اسلامى و نفوذ لشكريان عرب رسيد ، كه جاى خود را در قرن نخستين اسلامى و حدود 650 م بيك مدنيت و فرهنگ مخلوط ديگرى داد ، كه آن را فرهنگ دورهء نخستين اسلامى افغانستان گوييم . عناصر اسلامى و عربى كه در مدنيت و فرهنگ قديم قبل الاسلامى خلط و مزج شدند ، به آن رنگ به كلى نو و تازهيى دادند ، كه بعدها از همين سرزمين خراسان به شمال و شرق تا چين و هند بسط و انتشار يافتند . درينجاست كه بايد خاك افغانستان را از نظر وضع و اقليم جغرافى ، پيدايشگاه فرهنگهاى مختلط و ممزوج در طى قرون و اعصار قديمه دانست ، و از همين روست كه فيلسوف تاريخ مستر تاينبى انگليسى در كتاب جديد خود « بين اكسوس و جيلم » بدين نتيجه رسيده كه سرزمين افغانستان يك روند ابوت ROUNDABOUT يعنى خطهء انشعاب و كانون تشعشع فرهنگها بوده ، و در طى هزاران سال آنچه از خود داشته و آنچه از افق خارجى بدان رسيده است به ما حول خود به هند و ايران و ماوراء النهر و آسياى مركزى منتشر ساخته است . ( به نقشهء مربوط اين صفحه رجوع كنيد ) فرهنگ اسلامى : طوريكه در فصل اول و دوم كتاب خوانديد ، در ربع اول قرن نخستين اسلامى ( حدود 24 ه 644 م ) فتوح لشكريان فاتح عربى تا اواسط خراسان و مرو و از سيستان تا وادى ارغنداب رسيده بود ، و در همين اوقاتست كه افغانستان مخصوصا در جبههء جنوب ، گذرگاه عساكر فاتح اسلامى و افكار و دين و ثقافت جديد و زبان عربى گشته . و تمام اين عناصر مهمهء فرهنگى با صبغهء تهذيبى و ثقافى باستانى در مدت دو قرن در افغانستان تا كرانهاى اندوس ( سند ) توأم پيش رفته است . و اين مطلب از يك سنگ نبشتهء عربى و سنسكريت كه در وادى توچى ( وزيرستان شمالى ) بدست آمده ،
--> ( 1 ) - ميراث ايران ، مقاله ايران و هندوستان فصل 4 ص 153