عبد الحي حبيبى

721

تاريخ افغانستان بعد از اسلام ( فارسى )

و تاريخ آن جمادى الاولى ( 243 ه 857 م ) است به خوبى ثابت مىآيد و ما در فصل اول هم از ان ذكرى كرده‌ايم . وادى توچى معبر فاتحان و كاروانهاى بازرگانان از غزنى و گرديز به طرف هند بوده ، و معلومست كه زبان و ثقافت اسلامى در حدود 200 ه 815 م بدانجا رسيده بود . فرهنگ اسلامى عناصر عربى خاصى داشت ، كه در عصر خلفاء راشدين و امويان بر همان مبادى خالص عربى بنا يافته بود ، و اجزاى مهم آن عبارتست از : 1 / عادات و رسوم و عنعنات خالص عربى كه از زمان جاهليت در بين اعراب باقى بود و تعاليم اسلام برخى از ان را كه با روحيهء اسلامى منافى بود از بين برد . 2 / تعاليم قرآن و حضرت پيامبر محمد مصطفى صلعم ، كه توحيد و اخلاق نيكو و فرايض اجتماعى افراد و جماعت را توضيح ميكرد . 3 / بعد از توسيع فتوح اسلامى ، اعراب فاتح با مدنيت‌هاى مصر و روم و پارس و خراسان كه مبادى قديمى داشت برخوردند ، و بسا عناصر نو را ازين فرهنگهاى قديم در زندگانى و اداره و لشكركشى و بازرگانى و مبانى عقلى و فكرى گرفتند . و مخصوصا بعد از سال 132 ه 749 م كه بساط اقتدار امويان برچيده شد ، و خراسانيان خلافت آل عباس را در بغداد تأسيس كردند ، با اين حركت انقلابى ، فرهنگ اسلامى كه در عصر امويان با تعصب عربى و عنعنات قبيلوى اعراب در آميخته بود ، رنگ جديدى به خود گرفت كه : اولا : پايتخت خلافت از دمشق كه مركز عربيت خالص بود ، به كران غربى فلات ايران انتقال يافت ، و اين خود دليل اين بود ، كه فرهنگ اسلامى به قبول مبادى جديد عجمى متمايل شده است . ثانيا : دولت عباسى بسعى و همت بو مسلم و خراسانيان تأسيس شده بود ، و دربار عباسى نيازمند بود ، كه عناصر خراسانى را براى تقويهء خويش در انجا بپروراند ، همان بود كه بعد از 132 ه خراسانيان فراوان در لشكر و دواوين و اداره و شرطه ( پوليس ) و مراكز علمى و ادبى دولت عباسى داخل شدند ، و با قوت و سرعت