عبد الحي حبيبى
53
تاريخ افغانستان بعد از اسلام ( فارسى )
درينوقت شاه از برادرش رتبيل به آمل گريخت ، و هر دو بر سلم بن زياد كه در سيستان بود فرود آمدند ، وى ايشانرا در ان ديار بگذاشت و كيفيت حال را به حضرت معاويه نوشت ، اما شاه بعد از فوت معاويه سربرآورد ، و رتبيل بر زرنج چشم طمع دوخت ، و بران بلاد مستولى گشت « 1 » طبرى در شرح وقايع سنه 79 ه پيكارهاى رتبيل را با عبد الله بن ابى بكره همانطوريكه در اقتباس فتوح البلدان بلاذرى نقل افتاد مىآورد كه اكثر لشكر عرب در پيكار با رتبيل از بين رفت ، و چون به حجاج اين خبر رسيد ، به خليفه عبد الملك اطلاع داد ، كه اگر لشكر قوى و فراوان بدين ديار فرستاده نشود ، هر آينه رتبيل و يارانش بران غالب آيند « 2 » چون اين نامهء حجاج بدربار اموى رسيد ، عبد الملك بجواب آنچنين نوشت : « نامهات رسيد و از انچه در سيستان به مسلمانان رسيد ، آگاه گشتم . آنهايى كه كشته شدند اجرشان بر خداست . اما دربارهء فرستادن لشكر به سرزمينى كه مسلمانان در ان چنين سرنوشتى را ديدند ، رأى من همانست ، كه رأى تو بران قرار گيرد و موفق باشى » « 3 » حجاج در سنه 80 ه چهل هزار لشكر مجهز و مسلح را بقيادت عبد الرحمن بن محمد بن اشعث بر سيستان سوق داد ، عبد الرحمن در سيستان از سر منبر مردم را بانتقام از رتبيل برانگيخت . چون رتبيل خبر يافت نامهيى عذرآلود نوشت و صلح خواست ولى عبد الرحمن آن را نپذيرفت ، و با لشكر نيرومند خويش در ديار رتبيل در آمد ، و رتبيل پس نشست و لشكريان عرب كه سخت مجهز بودند و بدين سبب آن را جيش الطواويس گفتند ، و دو مليون درهم بران صرف شده بود ، حصهء بزرگى را از سرزمين رتبيل با غنايم گاو و گوسپند و غيره بدست آوردند ، و در هر جا عاملى را بابريد گماشتند ، و قرارگاههاى لشكرى را در اماكن خوفناك و درهها و شهرها مقرر داشتند . « 4 » عبد الرحمن والى عرب ، بعد ازين از حجاج سر برداشت و برو شوريد ، و بين
--> ( 1 ) - طبرى 3 / 256 ( 2 ) - طبرى 5 / 138 ( 3 ) - طبرى 5 / 140 ( 4 ) - طبرى 5 / 142