عبد الحي حبيبى

609

تاريخ افغانستان بعد از اسلام ( فارسى )

اين پيشنهاد سوداگر يهودى را پذيرفته ، و بعد از ان از حضرت خلافت نيز همين امير به امارت غور شناخته شده بود ، و شايد همين يهوديانى كه در هرات و ميمنه و بلخ و ديگر بلاد شمالى افغانستان تا آغاز نصف دوم قرن بيستم باقى مانده بودند ، از بقاياى همان يهوديان اوايل دورهء اسلامى باشند . طبقات عامه و مزاج ايشان : طوريكه گفتيم در طبقه‌بندى عصر ساسانيان مقارن ظهور اسلام ، طبقه چهارم جامعه عبارت از كشاورزان و برزيگران و بازرگانان و پيشه‌وران رنج‌بر و خدمتگزاران بودند ، كه در ترجمه فارسى ابن اسفنديار از نامهء تنسر ، عضو چهارم جامعه بنام مهنه و عبارت از برزيگران و راعيان و تجار و ساير محترفه ذكر شده‌اند . « 1 » اين مردم كه ستون اساسى و شالودهء اجتماع بر ان استوار بود ، در خراسان بقاياى عناصر آريائى قديم بودند ، كه قرنها با قبايل تورانى آريائى شمالى و هونان و برخى از قبايل آريائى هندى و ايرانى آميخته و در دره‌ها و واديهاى هريرود و هلمند و كابل و كوكچه و مرو رود و غيره سكونت داشته‌اند ، و اعراب اين مردم را در اوقات ظهور اسلام طاجيه مىناميدند ، كه اصل اين كلمه معلوم نيست ، ولى طاجيه هيكل‌هاى نيرومند و جسيم توانائى داشتند . « 2 » چنين به نظر مىآيد : كه طبقات عامه در سازمان دولتى يك نفر رئيسى را هم داشتند كه آن را « هتخش بذ ، يا : و استريوش بذ » ميگفتند ، و اين شخص در دربار ازين مردم نمايندگى ميكرد ، و گويا جزو كابينهء عصر بود . « 3 » هيون تسنگ درباره مردم عامه برخى از نقاط معلوماتى خوبى دهد ، و از ان جمله دربارهء مردم لان - پو ( لغمان ) گويد : كه مردم اين سرزمين قد كوچك داشته و در موسيقى داراى استعدادند ، مگر طبعا اعتمادى نبوده و رباينده‌اند . و ديگرى را بر خويشتن ترجيح ندهند ، و بر يكديگر تحميل مطلب نمايند ، ولى خيلى فعال

--> ( 1 ) - نامهء تنسر 12 طبع استاد مينوى در تهران 1311 ( 2 ) - تاريخ تمدن اسلامى 5 / 16 ( 3 ) - كريستن سين در ساسانيان 346