عبد الحي حبيبى
119
تاريخ افغانستان بعد از اسلام ( فارسى )
درينوقت قرارگاه قتيبه دو فرسخ از لشكرگاه برادرش عبد الرحمن دور بود ، و سليم ناصح با سپارش قتيبه نزد عبد الرحمن رفت ، و از آنجا نان و حلواى فراوان برداشت ، و گماشتگان عبد الرحمن را در مدخل دره كرز گماشت و گفت : هرگاه نيزك را با من يك جا ببينيد ، فورا بين ما و مدخل دره حايل آييد ، و لشكريان را به نان و حلوا مشغول گردانيد ! سليم با چنين نقشه كار پيش نيزك رفت ، و او را با ميدامان و حفظ جان باطاعت قتيبه خواند ، نيزك تسليم شد ، و با او از دره برامد و سليم را گفت : هيچكس نميداند كه كجا مىميرد ؟ ولى من ميدانم كه قتيبه مرا ميكشد . بهر صورت قوهء مقاومت حصاريان درهء كرز به پايان رسيده بود ، و كاروان آخرين نيزك با يبغوى پير وصول و عثمان برادرزادگان نيزك وصول طرخان نايب يبغو و خنس و طرخان منصبداران امنيهء نيزك از درهء كرز برآمد ، و چون به مقر عبد الرحمن رسيدند ، تمام ايشان را در غل و زنجير كشيدند ، و قتيبه ، معاويه بن عامر عليمى را به تصاحب اموال نيزك در كرز گماشت ، و نامهيى را به حجاج نوشت كه بعد از چهل روز پاسخ آن با امر قتل نيزك رسيد . قتيبه با وجود وعدهاى امان و پيمانى كه با نيزك داده بود ، و رجال لشكرى وى آن را فراموش نميكردند ، و در مجلس مشورهء عسكرى يادآورى مىنمودند ، تمام اين نيزكيان را در حدود دوازده هزار نفر بكشت و نيزك را با دو برادرزادهء او در چشمهء وخش خاشان اشكمش بدار آويخته و سر نيزك بدربار حجاج فرستاده شد ، و مغيره بن حبناء اين داستان را در قصيدهء طويلى گفت كه اين بيت از آنجاست : لعمرى لنعمت غزوة الجند غزوة * قضت نحبها من نيزك و تعلت تمام اموال و عقار نيزك بدست قتيبه افتاد ، و در موزهاش نگينى بود گرانبهاتر از همه ، كه آن هم به قتيبه رسيد ، و يبغور ارها كردند ، و در شام بدربار وليد فرستادند « 1 »
--> ( 1 ) - طبرى 5 / 225 ببعد ، البلدان يعقوبى 60 و الانساب عبد الكريم سمعانى ورق 212 طبع بريل 1912 م ، و الكامل ابن اثير 3 / 246 - 4 / 263 ببعد .