جمال رضايى

614

بيرجندنامه ( فارسى )

نكنيد « 1 » و نگزيد تا سر صبح يا اللّه ان شاء اللّه * بستم بستم دم مار و نيش عقرب بستم نيش و دم آن دو را بهم پيوستم شجّا قرنيّا قرنيّا قرنى بر نوح نبى سلام كردم رستم « 2 » . پس از خواندن اين سروده‌ها دو كف دستها را بهم مىكوبيدند چندانكه صدايى بلند برمى خاست و بر اين باور بودند كه حشرات و گزنده‌ها تا جايى كه صداى برخورد دستها برسد از آنان دور خواهند ماند و پيشتر نخواهند آمد . آنگاه فوتى به دور خود مىكردند و با اطمينان و خيال آسوده و راحت مىخوابيدند . 6 - ديوها : اعتقاد به وجود " ديو " در برابر " ايزد " و " پرى " باورى بسيار كهن است . اسطوره‌ها ، افسانه‌ها و داستانهاى كهن ملّتها نشان مىدهند كه بشر از روزگاران بسيار دور خوبىها و بدىها ، زيبايىها و زشتىها و رويدادهاى سودآور و شادىزا يا زيان‌بخش و اندوهبار را به موجوداتى موهوم و خيالى نسبت مىداده است . ايرانيان نيز - چنان كه اسطوره‌ها و افسانه‌هاى ما نشان مىدهد - از زمانهاى بسيار قديم - خوبىها ، زيبايىها و رويدادهاى نيك را به " ايزدان " ( و در دوره‌هاى متأخّر به " پريان " ) و بدىها ، زشتىها و وقايع بد را به " ديوان " نسبت مىداده و در برابر هر " ايزد " به يك " ديو " اعتقاد داشته‌اند . « 3 »

--> " ديو " نرينه‌اى باشد ، ولى مردم بيرجند در زمان پژوهش ما ديوى به اين نام نمىشناختند و اكنون هم نمىشناسد . نويسنده تنها در همين سروده به اين تركيب برخورده است . ( 1 ) . كندن : گزيدن . ( 2 ) . اصل اين رباعى كه برخى آن‌را به ابو سعيد ابو الخير و بعضى به خواجه عبد اللّه انصارى نسبت داده‌اند اينست : بستم دُم مار نيش عقرب بستم * نيش و دُم اين و او به هم پيوستم شجّا ( شجّع ) قرنيّا قرنيّا قرنى * بر نوح نبى سلام كردم رستم و چنان كه ملاحظه مىشود در بيرجند يك " بستم " در لخت نخست بدان افزوده‌اند و در مصرع دوّم نيز تغييراتى داده‌اند . براى آگاهى بيشتر نگاه كنيد به " عقايد و رسوم مردم خراسان " . چاپ دوّم . 1363 . صفحهء 299 . ( 3 ) . پهلوى dev " مناس 271 : 2 " . اوستا daeva ( ديو ) . هندى باستان deva ( خدا ) " اسشق 498 " . اين كلمه در قديم به گروهى از پروردگاران آريايى اطلاق مىشده ولى پس از ظهور زرتشت و معرّفى " اهورامزدا " پروردگاران عهد قديم يا ديوان ، گمراه‌كنندگان و شياطين خوانده شدند ولى كلمهء " ديو " نزد همهء اقوام هند و اروپايى - باستثناى ايرانيان - معنى