جمال رضايى
615
بيرجندنامه ( فارسى )
واژهء " ديو " در گويش بيرجند " داو dev " تلفّظ مىشود و مردم اين شهر مانند پيشينيان خود وجود چندين " ديو " را باور داشتند . اين " ديو " ها كه واژهء عربى " غول " را نيز بر آنان اطلاق مىكنند عبارتند از : 1 - 6 - آل al : " آل " كه در فارسى نيز به همين نام خوانده مىشود ديوى است مادينه كه مىگويند اگر " زائو " تنها بماند ( بويژه در شب ششم زايمان ) " دل " او را مىكند و مىبرد و زائو مىميرد بدين جهت به اين ديو " آل دلاكه [ ن ] ale delake [ n ] " ( آل دلكن ) هم مىگفتند و مىگويند . 2 - 6 - االيسك ماليسكو alisk malisku : واژهء " ليسك lisk " در گويش بيرجندى به معنى " لخت " و " برهنه " است و " ليسكو lisku " را به زير بغل و سينه و تهيگاه انسان در زير لباس مىگويند . " االيسك ماليسكو " ديوى است كه هميشه لخت مىباشد و كودكانى را كه برهنه باشند مىربايد و مىبرد . براى آنكه بچّهاى لخت نماند و يا در پوشيدن لباس لجبازى نكند او را از اين ديو مىترسانند . 3 - 6 - الّاپتو alla patu : ديو پشمآلود مهيبى است كه پشمهاى سياه بلند و چنگالهاى تيز دارد و اگر كودكان تنها باشند آنان را مىربايد و مىبرد و مىكشد و بچّهها را براى آنكه تنها به جايى نروند از اين ديو مىترسانند . " پتو " يعنى " پشمو " . 4 - 6 - امّسّبييا [ ن ] ommossabiyo [ n ] ( امّ الصّبيان ) : اين صورت واژهء تلفّظ گويشى واژهء مركّب عربى " امّ الصبيان " است كه " مادر كودكان " معنى مىدهد ولى به " ماده ديوى " اطلاق مىشود كه به كودكان آسيب مىرساند . « 1 » اين ديو سترون است و صاحب فرزند نمىشود و عقدهء بىفرزندى دارد بدين جهت كودكان را مىربايد و مىبرد و براى آنكه بچّهها تنها نمانند و يا تنها به جايى نروند آنان را از اين " ديو " مىترسانند . براى پيشگيرى از آسيب اين ديو دعايى هست به همين نام كه آن را مىنويسند و در پارچهاى مىدوزند و به شانه يا گردن كودكان مىآويزند ، در گذشته نيز همين كار را مىكردند .
--> اصلى خود را محفوظ داشته است : deva نزد هندوان هنوز هم به معنى خداست . zeus نام پروردگار بزرگ يونانى و deus پروردگار لاتينى و dieu در فرانسوى از همين ريشه است . " يشتها 1 . ص 29 " و رك : " دايرة المعارف اسلام " و " فهرست مزديسنا " . ( نقل از حاشيهء " برهان قاطع " به اهتمام دكتر محمّد معين . جلد 2 . ص 917 ) . ( 1 ) . " نام ماده ديوى است كه به اطفال آسيب مىرساند ( " فرهنگ آنندراج " ذيل " ام الصّبيان " ) .